Archives mensuelles : mars 2009

غزلها و جهان بینی سعدی

غزلها و جهان بینی سعدی

دکتر مهشید مشیری

 

کیهان فرهنگی تیر ماه1377

 
 
 
 
Publicités

Baba Taher *بابا طاهر

 

عزیزا موسم خوش باهاره

چمن پر سبزه صحرا لاله زاره

در این موسم دمی فرصت غنیمت

که دنیای دنی بی اعتباره

 

O ma chérie, le temps de joie, c’est le printemps

Jardin de tulipe, pré de verdure, c’est le printemps

Profitons-en, même un seul moment, viens Chérie

Il passe très vite, profitons-en, c’est le printemps

 

باهار آیو به صحرا و در و دشت

جووانی هم باهاری بود و بگذشت

سر خاک جوونا لاله رویه

دمی که مهوشون آیون به گلگشت

 

Les champs se réveillent quand y arrive le printemps

Ma jeunesse aussi se passa trop vite comme le printemps

Sur les tombes des jeunes, fleurissent partout des anémones

Quand les belles viennent s’y promener au printemps


*Le génie du millénaire ; Bâbâ Tâher Oryân  « Nu ». Cent quatrains lyriques. Paris : L’Harmattan, 2009.

 

Hafez حافظ

Note : Un livre important que nous les Iraniens consultons très souvent, est le recueil des sonnets de Hafez, notre grand poète iranien du 14ème siècle.

Hafez est aussi appelé « Lesān-ol qeyb » (Ce qui signifie celui qui a la parole divine).

A remarquer que le recueil de poèmes de Hafez, est le seul ouvrage poétique qui ait été utilisé pendant les siècles pour consulter le sort et augurer des sonnets.

Voici quelques vers d’un sonnet fait dans une ambiance de fête de Nowrouz:

بیا تاگل برافشانیم و می درساغراندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

اگرغم لشکرانگیزد که خون عاشقان ریزد

من وساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

نسیم عطرگردان را شکر در مجمراندازیم

چودردست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش

که دست افشان غزل خوانیم و پا کوبان سراندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز

بود کان شاه خوبان را نظربرمنظراندازیم

یکی ازعقل می لافد یکی طامات میبافد

بیا کاین داوریها رابه پیش داوراندازیم

بهشت عدن اگرخواهی بیا با ما به میخانه

که ازپای خمت روزی به حوض کوثراندازیم

سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم


Viens t’en nous effeuillons la rose et dans la coupe nous versons le vin.

Du ciel bleu nous fendrons la voûte et lancerons un nouveau destin

Si le chagrin lève une armée pour faire couler le sang des amants

L’échanson et moi l’attaquerons, mettant a bas ses fondements.

Nous versons l’eau de la rose dans la carafe de vin

Nous jetterons le sucre dans la cassolette pour dégager le parfum

Puisqu’en ta main est un bel instrument, récite un beau chant

Frappant des pieds, agitant la tête, lançant nos bras, nous chantons le chant,

Zéphyr, lance la poussière de notre existence de son excellence

Que nous jetions un seul regard sur la beauté de son excellence

L’un vente sa raison, l’autre profère des extravagants

Viens t’en, nous jetons devant le Juge ceux qu’on prétend

Si tu veux l’eternel Eden, viens avec nous à la taverne

Nous te jetterons à la source Kowsar du pied de la cuve de la taverne

On n’apprécie pas l’art de la parole, َa Shiraz

Vien t’en Hafez, allons-nous a un royaume que Shiraz

واژگان جدید در زبان جوان ها

كيوان باژن
دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۳

گفت و گوی روزنامه ایران  با مهشيد مشيرى ، زبان شناس

دكتر مهشيد مشيرى زبان شناس، دانشنامه نگار، داستان نويس و مترجم زبان هاى فرانسه و انگليسى است كه تاكنون چهل كتاب در زمينه هاى گوناگونى مانند زبان، واژگان، فرهنگ، ترجمه، داستان كوتاه و داستان بلند و.. به زبان هاى فارسى، فرانسه و انگليسى منتشر كرده است. «دانشنامه بزرگ فارسى» ، «فرهنگ جامع فارسى» ، «فرهنگ عاميانه جوانان» و… در كارنامه علمى و فرهنگى دكتر مشيرى به چشم مى خورد. «دكتر مشيرى» هم اكنون «عضو هيأت علمى بنياد دانشنامه بزرگ فارسى» است. با وى گفت وگويى درباره زبان و واژگان زبانى، همچنين واژه سازى و دستور خط زبان فارسى كرده ايم كه در پى مى آيد.

بعضى از واژه سازى ها با اينكه مدتى از ساخت آنها گذشته، هنوز پذيرش شان از سوى مردم با اشكال روبروست. مثل «چرخبال» يا «گردبال» كه براى «هليكوپتر» و «رايانه» كه براى «كامپيوتر» ساخته شده است. «فن آورى ديجيتال» نيز به نظر من تركيبى ناموزون و ناخوشايند است. نظر شما در اين موارد چيست؟
ببينيد، در جايگزينى واژه جديد براى واژه پر تواترى مثل «هليكوپتر» آسان نيست. موضوع مهم در رويارويى با مفاهيم و اطلاق واژه مناسب به آنها اين است كه اغلب تصور مى شود كه بايد براى واژه هاى قرضى كه خيلى در زبان فارسى تواتر دارند معادل سازى كرد. حال آنكه برعكس ، به جاى پرداختن به واژه هايى كه به قول عوام در زبان ما جا افتاده اند، بايد كوشش كنيم تداوم قرضگيرى بى رويه را از بين ببريم . و پيشاپيش در انديشه مقابله با سيل مفاهيمى باشيم كه هنوز در راهند. نكته مهم اين است كه فرهنگستان بايد سرعت ورود مفاهيم جديد را با سرعت واژه سازى برابر كند. به همين دليل براى اهل زبان سخت است كه بپذيرد به جاى «پيتزا» و «ساندويچ» يا به جاى «اتوبوس» و «فوتبال» و «هليكوپتر» چيز ديگرى بگويد! اين كلمات قرضى در واقع حق آب و گل در زبان فارسى دارند و مليت فارسى را پيدا كرده اند.

در اينجا سؤالى پيش مى آيد. اگر چنين است چه طور واژه هايى مثل «دادگسترى» و «شهربانى» كه فرهنگستان اول به جاى «عدليه» و «نظميه» ساخت رواج پيدا كردند. اصولاً واژه هايى كه ساخته مى شوند بايد چه خصوصياتى داشته باشند تا مردم از آنها استقبال كنند؟
اين كلماتى كه اشاره كرديد و همينطور «شهردارى» به جاى «بلديه» نمونه هاى خوبى هستند براى واژه سازى درست، اصولى و مناسب. بعضى از ساخته هاى فرهنگستان اول زبان فارسى قابل تأمل اند. مثلاً ببينيد واژه هاى «دانشگاه» و «دانشكده» را كه فرهنگستان اول به جاى «اونيورسيته» و «فاكولته» ساخته است چقدر زيبا و شفاف اند. وقتى واژه «دانشجو» هم كنار آنها مى آيد مجموعه منسجم و منظمى را به لحاظ صورى و معنايى درست مى كند كه هر مفهومى كه به اين مقوله واژگانى متعلق و يا مربوط باشد جاى خاص خود را در اين مجموعه باز خواهد كرد. اين يك رويكرد صحيح در واژه سازى است! «فرودگاه» را هم فرهنگستان اول براى «آئوروپورت» ساخت كه به نظر من اين واژه به لحاظ نئولوژيسم يا نوين گرايى واژگانى، برخوردار از صحت و سلامت است. شايد يكى از دلايلى كه فارسى زبانها از واژه «فرودگاه» استقبال كردند اين باشد كه در ساختن آن، روانشناسى فارسى زبانان نيز رعايت شده است. «فرودگاه» بر «رسيدن» و «وصل» اشاره دارد، و نه «رفتن» و «فراق» ! اين نكته در مورد واژه «پايانه» در مقابل «ترمينال» هم مى توانست صادق باشد. ولى درنگ در واژه سازى باعث شد كه فارسى زبانان «ترمينال» را بر «پايانه» ترجيح بدهند.
به هر حال به نظر من در كار واژه سازى نبايد خصوصيات روانشناختى وجامعه شناختى و معيارهاى زيبايى شناختى و فرهنگى اهل زبان ناديده بماند. واژه خصوصاً در مورد مفاهيم علمى بايد شفاف، دقيق، مستحكم، خوش آوا، تركيب پذير و… تا حد امكان كم هجا و پربسامد باشد. در زبان علم، واژه بايد فاقد بار عاطفى و اخلاقى و اجتماعى و فاقد تداعى معانيهاى گوناگون باشد.

مدتى است كتاب شما با عنوان «اصطلاحات عاميانه جوانان» منتشر شده است. به نظر شما كلمات جديد در زبان عاميانه، خصوصاً واژگان عاميانه جوانان چگونه ساخته مى شوند؟ آيا اين دست واژه سازى توجيه علمى هم دارد؟
واژه جديد يا از همان اهل زبان مى جوشد و يا به كوشش اهل قلم و اهل علم و يا سازمانهاى ذى ربط ساخته مى شود. يكى از راههاى ايجاد واژه هاى جديد در زبان، خصوصاً زبان عاميانه اين است كه مردم معمولى اهل زبان، اعم از بچه و پير و جوان واژه را مى سازد و وارد مجراى طبيعى زبان مى كنند. اين دست واژه ها يا به عبارت ديگر واژه هاى عاميانه بيشتر بر مبناى جوشش ساخته مى شوند تا كوشش. كوشش اين است كه ما به طور تصنعى و آگاهانه و از طريق كشف و استخراج معيارهاى نهفته درون زبان واژه بسازيم. مثل كارى كه فرهنگستانها مى كنند. فرهنگستانها براى انديشه ها، مفاهيم، پديده ها، اشيا و چيزهاى جديد واژه ها و اصطلاح مى ساد. ما به اين فرآيند، معيارسازى و گاهى نرماليزاسيون يا هنجارش مى گوييم كه يكى از فعاليتهاى اساسى و مستمر در برنامه ريزى زبانى است و طراحى و اجراى آن به عهده فرهنگستانهاست.
و اما در مورد توجيه علمى واژه هاى ساخته شده بايد توجه داشت زبان در سطح محسوس آن يك پديده قراردادى است و معمولاً اطلاق واژه به مفاهيم، اشيا و چيزها بر اساس قواعدى صورت مى گيرد و يكى از كارهاى زبانشناسى و ترمينولوژى تحليل صورى و معنايى واژه ها و جست و جو، كشف و تعيين معيارهاى درونى و قواعد زبان است. بنابراين ساختار همه واژه هاى زبان از نظر علم زبانشناسى قابل توجيه است. مثلاً در زبان عاميانه فارسى شما با واژه «هشلهف» يا «هچلهفت» به معنى «در هم و برهم» و «قاتى پاتى» آشناييد. به نظر من اين اصطلاح تحريف شده «هرچ هر هفت» است. «هر هفت» در قديم به لوازم آرايش مى گفتند. يعنى هفت ماده آرايشى: وسمه، سرمه، سرخاب، سفيداب، زرك، غاليه، حنا. امروز هم مى گويند فلانى هفت قلم آرايش كرده است. در فارسى قديم تر «هرچ هر هفت» صفت كسى بوده كه هفت قلم آرايش كرده باشد. يعنى هر چه از هر هفت در اختيار داشته استفاده كرده است. كم كم معنى آن عوض شده و صفتى شده است براى كسى كه ناشيانه و هول هولكى خود را بزك كرده باشد. اين صفت كم كم نه تنها به آدمها، بلكه به چيزها و رخدادها نسبت داده شده است.
اصطلاحات عاميانه جوانان هم توجيه دارد. مثلاً تازگيها چند اصطلاح جديد در واژگان عاميانه جوانان پيدا شده است. يكى «ضابلو» ، يكى «ضاخا» و ديگرى «ضاقات» . اين اصطلاحات را خود جوانان ساخته اند و در واقع از جوهره واژگان عاميانه آنها جوشيده است. «ضايع» يك صفت است به معنى «خراب» . اين صفت در چند بافت يا جمله در زبان جوانان به كار مى رود. مثلاً مى گويند «فلانى ضايع شد» يعنى سنگ روى يخ شد. يعنى آبرويش رفت! «ضايع كردن» يعنى افتضاح به بار آوردن يا خيط كاشتن؛… جوانان جبهه، كلمه ضايع را به معنى «بى تقوا» به كار مى بردند. از طرف ديگر «تابلو» كه آن را از زبان فرانسه قرض كرده ايم و از نظر دستورى اسم است، در زبان عاميانه جوانان به صورت صفت وارد شده است و با دومعنى جديد به جز معنى رايجى كه در زبان معمولى فارسى دارد به كار مى رود. مثلاً مى گويند «فلانى تابلو است» . يعنى «خودنما» ست. يعنى دلش مى خواهد كارهايى بكند كه نگاه ديگران به سوى او جلب شود و ديگران او را مثل يك تابلو نگاه كنند و در معنى ديگرش به كسى يا به چيزى گفته مى شود كه خيلى جلب نظر مى كند: مثلاً مى گويند «فلانى تابلو شد» (يعنى انگشت نما شد).
من به لحاظ فونتيكى توجيهى كه براى «ضابلو» دارم اين است كه براساس فرايند آواشناختى، هجاى «تا» در آغاز «تابلو» حذف مى شود و جاى خود را به هجاى «ضا» در آغاز «ضايع» مى دهد و واژه جديد «ضابلو» ساخته مى شود. «ضابلو» چيزى است به طرز ضايعى تابلو باشد!
همين هجاى «ضا» به قول زبانشناسان فعال مى شود و معنى كل «ضايع» را به خود مى گيرد و با اين معنى جديد در اصطلاحهاى ديگر تركيب مى شود و معنى هاى جديد مى سازد.
به اين ترتيب «ضا» وارد يك سيستم واژه سازى مى شود و معنى هاى جديد مى سازد.
به اين ترتيب «ضا» وارد يك سيستم واژه سازى مى شود تا به كمك آن و به طور طبيعى و خودجوش يك مجموعه نظام مند در واژگان جوانان به وجود بياورد كه هريك از آنها با داشتن هجاى «ضا» معنى «ضايع بودن» را بدهد، «ضاخا» يعنى به طرز ضايعى «خالى بستن» ، «ضاقات» يعنى به طرز ضايعى «قات زدن»

شما خودتان از اصطلاحات جوانان استفاده مى كنيد؟
همانطور كه گفتم زبان آينه درون گوينده است. درونى كه از دنياى بيرون متأثرشده است. اصولاً هريك از «گونه» هاى زبان آينه آن «گروه» هستند كه به آن «گونه» تكلم مى كنند.
گونه عاميانه زبان جوانان هم يكى از گونه هاى زبان است. زبان جوانان، آينه درون آنهاست. آينه دگى آنها و آينه خوشيها و ناخوشيها و تنگناها و فراخى هايى است كه در دگى شان وجوددارد… آينه مسائل خانوادگى، اجتماعى، فرهنگى،… آينه زمانه آنها و شرايط آنهاست. آينه نشاط جوانى آنهاست. به هرصورت زمان درگذر است و همه چيز تغيير مى كند، جامعه متحول مى شود، شرايط متحول مى شود، انسان متحول مى شود و زبان هم متحول مى شود. زبان و واژگان جوانان، متناسب است با موقعيت و سن و سال آنها. فقط هم براى خودشان خوب است. همانطور كه لباس پوشيدن، تفريح و سرگرمى هايشان، رنگى كه مى پسندند، موزيكى كه گوش مى دهند، فيلمى كه نگاه مى كنند با افراد گروههاى سنى ديگر فرق دارد.
اصولاً هرنسل، به فراخور سن و سالش شيوه خاصى درحرف زدن دارد. ما مى گوييم فلان رنگ جوان پسند است يا فلان موسيقى باب پسند جوانهاست و يا فلان لباس براى جوانها مناسب است… در واقع هرسنى مقتضياتى دارد.
زبان فارسى معيار هم يكى از گونه هاى فارسى است. بايد به خاطر داشته باشيم كه مجموعه گونه هاى فارسى است كه زبان فارسى را مى سازد. اگر فارسى شكر است، فارسى با همه گونه هايش شكر است. به نظر من اگر مى خواهيم فارسى را پاس بداريم، يعنى بايد همه گونه هاى فارسى را پاس بداريم. البته بايد اين را بياموزيم كه هرسخن جايى و هرنكته مقامى دارد.

بهار printemps

این هم شعر بهار از استاد بهار همراه ترجمه آن به فارسی

من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنيد
فصل گل ميگذرد همنفسان بهر خدا
بنشينيد به باغی و مرا ياد کنيد
ياد از اين مرغ گرفتار کنيد ای مرغان
چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنيد
هر که دارد ز شما مرغ اسيری به قفس
برده به باغ و به ياد منش آزاد کنيد
آشيان من بيچاره اگر سوخت٬ چه باک
فکر ويران شدن خانهء صياد کنيد
شمع اگر کشته شد از باد مداريد عجب
ياده پروانهء هستی شده بر باد کنيد
بيستون بر سر راه است، مباد از شيرين
خبری گفته و غمگين دل فرهاد کنيد
جور
و بيداد کند، عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن، بهر خدا داد کنيد
گر شد از جور شما خانهء موری ويران
خانهء خويش محال است که آباد کنيد
کنج ويرانهء زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنيد

Je ne vous dis pas de me libérer de cette cage

Faites moi plaisir, apportez ma cage dans le jardin

Cela passe très vite la floraison, O, mes amis!

Pensez à moi quand vous traverserez ce jardin

Pensez aux oiseaux qui sont enfermés dans les cages,

Lorsque vous voyez les oiseaux qui chantent dans le jardin

Vous, les gouverneurs, je vous engage à être juste

Sinon vous allez gâcher la vie des jeunes gens de ce jardin

Si une simple fourmilière est détruite de votre fait

Vous ne pourrez jamais vous faire un palais dans ce jardin

Emprisonné pendant le printemps, c’est moi, “Bahâr”

Goûtez le plaisir d’être libre dans ce jardin

Bahâr

بنفشه‌هاي مهاجر violas immigrants

با درود به دکتر پرویز و شمیسه که کوچ بنفشه ها را برای من فرستادند. این شعر را به زبان فرانسه ترجمه  کردم.

کوچ بنفشه های مهاجر با صدای فرهاد


کوچ بنفشه های مهاجر

در روز های آخر هر سال

کوچ بنفشه های مهاجر

چه زیباست

درنیمروز بی رمق اسفند

هنگامی که بنفشه ها را از سایه های سرد

در اطلس شمیم بهاران

با خاک و ریشه

درون میهن سیارشان،

جعبه های کوچک چوبین

به کوچه و بازار می آورند

هزار زمزمه بر می خیزد

از دلم

ای کاش….

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

(در جعبه های خاک)

یک روز می توانست

همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست

در روشنای باران

در آفتاب پاک

شفیعی کدکنی

L’arrivée des violas immigrants

Aux derniers jours de l’année

Comme elle est bonne

L’arrivée des violas immigrants

Dans le midi pâle de février,

Lorsqu’ on apporte les violas

des ombres froides

Vers la rue et le marché

de l’odeur du printemps

avec la terre et la racine

et dans leurs patries mobiles ;

les petites boites en bois

S’élèvent mille murmures de mon cœur

Si seulement

Si seulement l’homme pouvait un jour

Comme les violas

Dans les boites de terre,

Apporter sa patrie, avec lui partout où il le souhaite

Dans la lumière de la pluie

Dans le soleil pur…


Shafiei Kadkani


…ای دريغ از ما اگر

نرم نرمک می رسد اينک بهار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌ پوشی ب
ه کام
باده رنگين نمی ‌بينی به جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می ‌بايد تهی است
ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار

فریدون مشیری

Il est en chemin Notre printemps


L’odeur de verdure, de terre et de pluie

Les branches lavées par la pluie.

Le ciel bleu, le nuage blanc

Les feuilles vertes du saule qui dansent dans le vent

parfum de narcisse

La danse de la brise,

Le parfum de la narcisse,

Le chant désireux des oiseaux hereux

Le secret fiévreux des pigeons moureux

Il est en chemin, notre printemps

Tant mieux pour le monde, tant mieux pour ce temps

Tans mieux pour les grains, pour la prairie

Pour la fillette à l’œette qui nous sourit

Tant mieux pour la source, tant mieux pour les champs

Tant mieux pour les bourgeons de ce printemps

Tant mieux pour les pichets pleins de bon vin

Tant mieux pour le soleil du petit matin

Mais, toi mon cœur, si tu ne portes pas ton habit coloré de fête

Si ta coupe est v ide de vin que tu souhaites

Si dans cette nappe, il n’y a pas de pain

Si dans cette carafe, il n’y a pas de vin

Hélas pour toi si tu ne dances pas avec le zéphire

Hélas pour moi si je n’atteins pas tous mes désirs

Hélas pour nous tous, si pendant ce beau temps

Nous ne saisirons pas la volupté du printemps

Fereydoun Moshiri

سعدی و جهان بینی او

Accueil / Home / خانه

آسمان پرواز

Le ciel du vol

3-1Mahshid Moshir

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکرمنبع آزاد است

https://www.facebook.com/moshiri.mahshid

 photo_00030

نویسنده این وبلاگ

  

 آثار/ Publications / Ouvrages

گالری عکس/Photo gallery

photo_00041

VIDEO

فارسی  

English

Français

کتاب تازه: و دیگر نیست

New/Nouveau/جدید

 New/Nouveau/جدید

آثار منتشر شده


بعضی از آثار

 فرهنگ‌هاي‌ فارسي‌

فرهنگ‌ الفبايي‌ ـ قياسي‌ زبان‌ فارسي‌. سروش‌، چاپ‌ پنجم‌، 1384.

فرهنگ‌ فشردة‌ زبان‌ فارسي‌. البرز، چاپ‌ پنجم‌، 1380.

فرهنگ‌ پيش‌دانشگاهي‌ زبان‌ فارسي‌. البرز، چاپ‌ دوم‌، 1379.

فرهنگ‌ همگاني‌ فارسي‌ (دو جلدي‌) . البرز ـ پيكان‌، چاپ‌ دوم‌. 1380.

فرهنگ‌ جامع‌ فارسي. « دفتر يكم‌، حرف‌ آ ». سرپرست‌ فرهنگ‌، بنياد دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌، 1381

 

 فرهنگ‌هاي‌ دوزبانه‌:

فرهنگ‌ افعال‌ فرانسه‌ (الفبايي‌ ـ قياسي‌) . سروش‌، 1383.

فرهنگ 5 جلدی اطلس (انگليسي‌ـ فارسي). ویراستار. آریان ترجمان.1386

 

فرهنگ‌هاي‌ خاص‌:

فرهنگ‌ آوايي‌ ـ املايي‌ زبان‌ فارسي‌. كتابسرا، 1366.

فرهنگ‌ واژه‌هاي‌ اروپايي‌ در فارسي‌. البرز، 1371.

فرهنگ‌ عشق‌ و عرفان‌. البرز، 1376.

فرهنگ‌ اتباع‌ در زبان‌ فارسي‌. آگاهان‌ ايده‌، 1379.

فرهنگ‌ بسامدي‌ اوزان‌ و بحور غزل‌هاي‌ سعدي‌ و حافظ. دانشگاه‌ هرمزگان‌، 1380.

فرهنگ‌ موضوعي‌ غزل‌هاي‌ سعدي‌. دانشگاه‌ هرمزگان‌، 1379.

فرهنگ‌ موضوعي‌ غزل‌هاي‌ فرخي‌ يزدي. آگاهان‌ ايده‌، 1379.

فرهنگ‌ اصطلاحات‌ عاميانة‌ جوانان. آگاهان‌ ايده‌، 1380.

فرهنگ‌شاعران فارسی زبان (به زبان فرانسه). آریان ترجمان ، 1386.

دانشنامه‌ نويسي‌:

پروپدي‌ دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌ (فارسي‌، انگليسي‌، فرانسه‌) . بنياد دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌، 1381.

دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌. (سرپرست‌ دانشنامه‌). بنياد دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌. 1383

دايرة‌المعارف‌، بازتابي‌ از عالم‌ كبير. بنياد دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌، 1379.

 

بررسی های زبان شناسی‌:

زبان‌، فرهنگ‌ و ترجمه‌ (مجموعة‌ مقالات‌) . البرز، 1373.

فارسي‌ و تهاجم‌ زباني‌ (مجموعة‌ مقالات‌) . دانشگاه‌ هرمزگان‌، 1374.

ترجمه‌ از حرف‌ تا عمل‌: نظریه جامعه شناختی زبان در ترجمه. آگاهان‌ ايده‌، 1379.

برنامه ریزی زبانی و نظریه واجشناسی هنجارش خط. بنياد دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌، 1383

 

بررسي‌ هاي‌ ادبي‌:

مرثيه‌هاي‌ سعدي‌ و نظرية‌ ارتباط‌ زباني. آگاهان‌ ايده‌، 1379.

باباطاهر و خاك‌ دامنگير غربت. آگاهان‌ ايده‌، 1380.

  سروِ قامتِ دوست‌: تأملي‌ بر ترجيع‌بند سعدي.‌ آگاهان‌ ايده‌، .1382

ضرباهنگ عشق در سخن سعدی و حافظ و مولوی. آگاهان‌ ايده‌، .1383

صید بیابان عشق. آگاهان‌ ايده‌، 1383.

               – هزار سال شعر فارسی (به زبان فرانسه). آرمتان. پاریس. 1388

               – بابا طاهر: الف قد الف:  ترجمه صد دو بیتی به زبان فرانسه . آرمتان. پاریس. 1389

               –  باغ تفرّج است و بس: 150 غزل از سعدى شیرازی.آگاهان‌ ايده‌، 1392

               – حافظ ما مست باده­ی ازل است: 150 غزل­ از حافظ شیرازی. آگاهان‌ ايده‌، 1392

               – دلا گر عاشقی از عشق بگذر: 150 غزل از عطار نیشابوری. آگاهان‌ ايده‌، 1392

               – دوست می‌دارمت به بانگ بلند:150 غزل از فخرالدین عراقی.آگاهان‌ ايده‌، 1392

               – عاشق عشق و عشق­بازانیم:150 غزل­ از سنایی غزنوی.آگاهان‌ ايده‌، 1392

               – عشق آمدنی بُود نه آموختنی: 150 رباعی از ابوسعید ابوالخیر.آگاهان‌ ايده‌، 1392

               – معشوقم ؟ عاشقم ؟ کدامم ؟ 150 صحنه از لیلی و مجنون .آگاهان‌ ايده‌، 1392

               – من و تو، بی من و تو جمع شویم. 150 غزل از دیوان شمس.آگاهان‌ ايده‌، 1392

               – یکی داستان است پُر آب چشم : 150 صحنه از سهراب و رستم.آگاهان‌ ايده‌، 1392

شعر امروز:

چهل‌ سال‌ شاعري‌ (نگاهي‌ به‌ شعر فريدون‌ مشيري‌) . البرز، 1375.

داستان‌ فارسي‌:

يادِ جاران (داستان‌ بلند) . البرز، 1376.

آلما (مجموعة‌ داستان‌ كوتاه‌) . آگاهان‌ ايده‌، 1378.

آتشي‌ هست‌ … (داستان‌ بلند). انتشارات‌ همشهري‌، 1381.

زمزمة‌ داوود (مجموعة‌ داستان‌ كوتاه‌) آگاهان‌ ايده‌،.1383

داستان‌ به‌ زبان‌ فرانسه‌:

Safura (مجموعة‌ داستان‌ كوتاه به زبان فرانسه‌) . آگاهان‌ ايده‌،1379

Le sanglot a la gorge (مجموعة‌ داستان‌ كوتاه به زبان فرانسه‌). آریان ترجمان. 1386.

L’anémone a fleurie partout(داستان بلند به زبان فرانسه). آریان ترجمان. 1386