Archives de Catégorie: Article

خاموشی پروین : نگاهی به شعر فریدون مشیری

12243015_1706060282964403_3440468383759801018_n

خاموشی پروین

نگاهی به شعر فریدون مشیری. انتشارات آریان ترجمان 1394

Publicités

عجم عربی است یا معرب؟

1324704944_color-icon-yellow

توضیحی در بارۀ واژۀ «عجم» و پیوند ریشه شناختی آن با «جم» جمشید ایرانی

1- عرب ها به اعتبار «جم» و جمشید و پادشاهان بزرگ ایرانی، سرزمین ایران را «مُلک جم» می نامیدند.
بر اساس قاعدۀ زبان عربی « ال » (الف لام) به «جم» اضافه و به «الجم» تبدیل شده است.
«الجم» به صورت «اجم» و «عجم» در می آید و كلمات اعجم (مرد ایرانی) عجماء (بانوی ایرانی)، الاعاجم (ایرانیها) ساخته می شود.
بنا براین عربها این کلمه را در ابتدا فقط برای ایرانیان و مترادف با فارسی به کار می‌‌بردند. ولی در قرنهای پس از اسلام کاربرد «عجم» گسترده شد و در دوره های گوناگون با معنی‌های مختلف به کار رفت. گاهی به مردم بحرین و عمان اطلاق شد، گاهی به زرتشتیان، گاهی به مردم خراسان و گاهی به آذری ها.
امروز، «عجم» بیشتر به معنی « غیر عرب» یا « غیر عرب زبان » – و خصوصا به ایرانیان – اطلاق می شود.
پس «عجم» واژۀ عربی نیست، واژۀ معرب است.
عجم یعنی غيرعرب، همانطور که انیران یعنی غیر ایرانی.

2- کاربرد تحقیر آمیز یا افتخار آمیز را باید در زمانهای گوناگون و در بافتهای گوناگون زبانی و تاریخی جست و جو و بررسی کرد. مثلا اگر زمانی متاسفانه «عجم» با بار معنایی منفی، مترادفِ فارس و مجوس به کار می رفت، در عوض، این واژه پس از روی کارآمدن دولتهای مستقل ایرانی، برای ایرانیان مایۀ افتخار شد. و فردوسی ها این واژه را به معنی «ایرانی» پذیرفتند و برای زنده ماندنش بسی رنج بردند. کاربرد مکرر این معنی در آثار بزرگان شعر و ادبیات فارسی دلیلش (منوچهری، ناصر خسرو، فردوسی، نظامی، خاقانی، سنایی، عطار، مولوی، سعدی،..). دلیلی است بر این پذیرش.

3- بعضی بر آنند که «عجم» با «جم» نسبتی ندارد و «عجم» را کلمۀ عربی و به معنی «زبان بریده» یا «لال و گنک» می دانند. ولی باید توجه داشت که عربها «عجم» را به معنی لال و زبان بریده به کار نمی برند و برای این مفهوم، واژۀ «بُکم» را دارند.
«صم و بکم» (به ترتیب ناشنوا و لال) که سعدی هم در گلستان به کار برده است:
زبان بریده به کنجی نشسته صم و بکم
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

مهشید مشیری

دلنوشته چیست و با خطی ز دلتنگی چه فرقی دارد ؟

1183335082-22«دلنوشته» چیست و با «خطی ز دلتنگی» چه فرقی دارد ؟

امروز آمدم «دلنوشته» را برای اولین بار وارد فرهنگ فارسی بکنم و برایش تعریف بنویسم با مولفه های معنایی زیر شاید بتوان تعریف آن را به دست آورد «دلنوشته» نوعی تک گویی نوشتاری، خواه نثر و خواه موزون است که از سر دلتنگی نوشته می شود؛ اصولا صمیمانه و صادقانه است. تعارف و خوشامدگویی ندارد. بازتاب احساس و اندیشۀ واقعی نویسنده است. هدف و ساختارِ از پیش تعیین شده ندارد؛ فرمایشی نیست؛ سفارشی نیست. نویسندۀ دلنوشته وقتی بخواهد بنویسد خواستنش خود به خودی است. یعنی برای دل خودش می نویسد و در جستجوی «مخاطب خاص» نیست؛ دلنوشته از دل بر می آيد ولی جزمیت «لاجرم بر دل نشستن» را بر نمی تابد. زیرا سخنانی از دل بر خاسته ولی لاجرم بر دل ننشسته اند. و اما، دلنوشته های امروزی شاید به نوعی ادامۀ همان خطی است که بر دیواری نوشته می شد: به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی خط دلتنگی معمولا دیوارنوشته بود. امضا نداشت. نویسنده اش معمولا ناشناس می ماند. فقط می شد حدس زد که این ناشناس، شاید خاطرخواه کسی است، شاید در عشق شکست خورده است، شاید در فراق است و انتظار می کشد، شاید از یاد رفته است. شاید تنهایش گذاشته اند، شاید به او نارو زده اند… هر چه هست دلش تنگ است، می نویسد تا از روزگار نا مناسب، از محبوب ناسازگار، از رفیق نا شفیق. گلایه ای کرده باشد. دلنوشته نویس قدیم دنبال «لایک» نبود، منتظر «کامنت» و «شِیر» نمی ماند. فقط به یادگار خطی ز دلتنگی می نوشت و بعد می رفت سراغ کار و کاسبی اش. نفر بعدی هم می آمد و آن هم به یادگار خطی ز دلتنگی می نوشت و دیوار پر می شد از یادگار نویسی های کلیشه ای ز دلتنگی. دلنوشتۀ امروز هم تقریبا «خطی ز دلتنگی» است. «دلنوشته نویس» می نویسد و اس ام اس می کند: «دل نوشته های کوتاه». یا پُست می کند روی وبلاگ یا در شبکۀ اجتماعی: «دلنوشته های زیبای عاشقانه» و «دلنوشته های پر معنی زندگی». امروز فرض بر این است که دلنوشته ها را کسی یا کسانی می خوانند. گاهی دلنوشته های امروز راهی است که شاید دردمندی به تو راهی بیابد، با تو همدل شود، همداستان شود و یا «فرند»ت شود مهشید مشیری

بنی آدم « اعضای یک پیکرند»، یا اینکه «اعضای یک دیگرند»؟

بنی آدم « اعضای یک پیکرند»، یا اینکه «اعضای یک دیگرند»؟

پیام بنی آدم، که بر پایه جهان بینی توحیدی سعدی سروده شده است، به شرط آنکه از آن آشنایی زدایی کنیم، هر بار خواندنش بر اهمیت معنای آن می افزاید:

بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگرعضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی*

به نظر من، سعدی، بنی آدم یا ابنای بشر را به صورت یک corpus یا پیکره می بیند:

همه فرزند آدمند بشر
میل بعضی به خیر و بعضی شر

پیکره ی بشریت یک سیستم یا نظام است که اجزای تشکیل دهنده ی آن، همبسته و منسجمند و هر رویدادی ، بر کل سیستم و بر یکایک اجزای آن تاثیر می گذارد. بر این قیاس، پیکره ی بشریت به پیکر انسان می ماند. پیکر انسان هم یک سیستم است که از عضوهایی تشکیل شده است. و اگراز قضای روزگار، عضوی از پیکر انسان به درد آید، دگر عضوها را نماند قرار.
همه ی آدمیانی که زمانی بر محور افقی زمان، روی زمین زیسته اند، هر یک عمارتی نو ساخته اند و سپس رفته اند و منزل به دیگری پرداخته اند و به قول سعدی «غبار کالبدشان بر هوا رفته است» و آدمیان دیگر، که باز به قول او از «شکم مادر و پشت پدر» بر محور عمودی زمان به جای آنان نشسته اند یا خواهند نشست، اعضای این پیکرند و هر فاجعه ای که در تاریخ بشریت در جای جای جهان پهناور برای نوع بشر و برای یکایک افراد نوع بشر پیش آمده است و پیش خواهد آمد، از همان روزي كه « فرزندان آدم زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد، دست قابيل به خون هابيل آغشته شد، يوسف را برادرها به چاه انداختند، ديوار چين را با شلاق و خون ساختند»**، خون ریزی و خون خواری و خشونت، قتل عام و کشتار، جنگها و ترکتازیها، و هزاران اتفاق زشت و غیر انسانی دیگر، بی عدالتی های طبیعت نسبت به نوع بشر، بی عدالتی بشر علیه بشر، قساوتها وستمگریها، زورگوییها و خودکامگیها، نامردمیها و مردم آزاریها، تبعیض و تحمیق و تحقیر، محرومیت و گرسنگی و فقر، بیسوادی و جهل، بیماری و رنج، و چه و چه و چه،…
اگر کسی، از اینها همه، دلش به درد نیاید، خب «نشاید که نامش نهند آدمی».

و اما
ضبط «اعضای یکدیگر» – به جای «اعضای یک پیکر» – شاید ناشی از بی دقتی، دخل و تصرف و احیانا بی اطلاعی و بیسوادی وراقان و کاتبان باشد که در طول زمان گریبانگیر بسیاری از متون فارسی شده است.
دیگرممکن است نوع خط باشد. مثلا در زمان سعدی «تعلیق» رایج بوده که خطی است درهم پیچیده و تودرتو و بدون کسره و فتحه و ضمه. در خط تعلیق، کلمات به هم می چسبیدند. و چون قلم اندر نوشتن می شتافت، از کاغذ کمتر جدا می شد و در تندنویسی موثر بود. مثلا در نوشتنِ «دیگر» دال را به ی می چسباندند که ممکن بود شییه «پیکر» شود، و به همین سیاق «یک پیکرند» به صورت «یکدیگرند» نوشته شود و ما را در خواندن پیام سعدی، دچار ابهام و سر در گمی کند، که کرده است
مهشید مشیری

ریاضت کش به بادامی بسازه*

برای دوستم که دیروز گفت به قول باباطاهر

دل عاشق به پیغامی بسازه
خمار آلوده با جامی بسازه
مرا کیفیت چشم تو کافیست
ریاضت کش به بادامی بسازه


Image0008

Image0009

باباطاهر و خاک‌ دامنگیر غربت‌. آگاهان‌ ایده‌، ۱۳۸۰ *


Current Approach to the Persian Orthography Speller Manuel

A Phonological Theory of Orthographical Standardization.

متن فارسی این مقاله


photo_00042

Mahshid Moshiri

Current Approach to the

Persian Orthography Speller Manuel

The comparative and applied analysis of Persian Orthography Speller Manuel (OSM) shows that the current approach towards OSMs is influenced, on the one hand, by philological approaches, and on the other hand, emphasizes linguistic procedures; Persian Spelling Rules are mostly repetitive, stemming from a challenge between traditional and modern schools of thoughts, based on a paradox, which could be named as “pedanto-scientific” approach, with a distinct disrespect of the fact that the language is a system and the systematic characteristic is seen in its totality as well as its constituents, i.e. the lexical, syntactic, and phonetic sub-systems, including the orthographic system as the reflection of the phonetic system….

 

رویکرد رایج در دستور خط فارسی

photo_00044

مهشید مشیری

رویکرد رایج در دستور خط فارسی

نقدی بر دستور خط مصوب فرهنگستان زبان وادب فارسی

بخش نخست از کتاب

نظریه واج شناختی هنجارش خط

English translation of this article

               هنجارش دستور خط  آخرين  گام  در برنامه ريزى زبانى است

نگاهى به دستورخط مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسى

دكتر مهشيد مشيرى

مقدمه: هنجارش يا نرماليزاسيون Normalisation)  (كه گاهى به آن معيارسازى(Standardisation) مى‏گويند، يكى از فعاليتهاى اساسى و مستمر در «برنامه‏ريزى زبانى»(Language Planning) است و طراحى و اجراى آن به عهده سازمانى در دل فرهنگستانهاست كه مى‏توان آن را «سازمان هنجارش» ناميد. چنين سازمانى مى‏بايد قدرت، و از آن مهمتر صلاحيت داشته باشد كه زبان را از جنبه‏هاى گوناگون تعديل كند. به عبارت ديگر هنجارش در تمام سطوح زبان يعنى سطح آوايى، سطح نحوى و سطح واژگانى مطرح مى‏شود و يكى از جنبه‏هاى مهم هنجارش اعتباربخشى به سطوح گوناگون زبان جارى است. به طور كلى هنجارش زبانى مستلزم رعايت اصول گوناگون، از جمله اصل هماهنگى اجزاى زبان با كل نظام زبان است.
اين اصل در مورد همه نظامهاى فرعى زبان و نيز نظامهاى تابع آن، مثلاً نظام نوشتار صادق است. به اين ترتيب، تنظيم و تدوين دستور خط، كه به آن شيوه خط و يا رسم‏خط نيز مى‏گويند، بخشى است از هنجارش زبانى كه آن نيز از وظايف فرهنگستانهاست. نشناختن جايگاه دستور خط در كل برنامه‏ريزى زبانى، نداشتن الگوى همه‏سونِگر و جامع، بى‏توجهى به اصول معيارسازى و هنجارش، و ناديده گرفتن ويژگيهاى زبانشناختى، روانشناختى، جامعه‏شناختى و زيبايى‏شناختى زبان باعث نتايج غلط در دستور خط، ارائه استثنائات به جاى قاعده، از نظر دور ماندن نكات ريز و درشت، معلق بودن مواردى كه همواره مورد سؤال بوده است، تفويض اختيارها و تجويزهاى نابه‏جا تحت عنوان «ضبط مختار»، آشفتگى و فقدان قاعده‏مندى در املا، و بلاتكليفى و سردرگمى اهل قلم مى‏شود.

Linguistic Planning and Orthography Normalisation

A Critical Approach to the Persian Orthography Instruction
Approuved by the Iranian Academy

Mahshid Moshiri, PhD

Assistant Professor of The Great Persian Encyclopedia Foundation

Abstract: Comparative and applied analysis of persian orthography
instructions shows that current approach of writing these documents is
influenced, from one hand, by the phylological styles, and from another hand,
emphesizes on linguistic procedures; and the persion orthography instructions
are mostly the result of the struggle of traditional and modern methods and
based on a paradoxal approacch which could be named as »pedanto-scientific«
approach. In this article we attempt to itroduce the writing orthography
instructions as a measure of linguistic normalisation h in the heart of a
comprehensive language planning, and criticizing the »Approuved
Orthography« (Academy of Persian Languge and Literature, Tehran, 2003),
we have tried to remark that writing orthography instructions is not, contrary
to the current beiliefs, the first step, but it is the ultimate phase and polishing
part of Linguistic normalisation.


[1]. «دستور خط مصوب فرهنگستان» به استناد مقدمه‏اش از سال 1372 زير نظر كميسيونى مركب از اديبان و زبانشناسان ممتاز و صاحب نامى كه نامهاى شريفشان در صفحات 2، 3، 7 و 8 مقدمه آمده است، طراحى شده و سپس با دقت و كند و كاو و جديت بسيار طى 59 جلسه در شوراى فرهنگستان، در دو شُور: شُور اول جمعاً در 41 جلسه از 3/7/74 تا 3/9/76 و شُور دوم در 18 جلسه (از 28/2/77 تا 16/9/77)، مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. بنابراين نتيجه فكر و صاحب‏نظرى استادان مسلم زبان و ادب فارسى، و از اين جهت محترم و مغتنم است. ليكن مستلزم بازبينى و بررسى و نقدهاى گوناگون است كه بتواند آنگونه كه در مقدمه آن آمده است قواعد و ضوابطى معلوم و مدون در اختيار فارسى‏زبانان قرار دهد تا همگان با رعايت آن قواعد هويت خط فارسى را تثبيت كنند و محفوظ دارند.


مدخل آب

فرهنگ جامع فارسی

مدخل آب

2

354

غزلها و جهان بینی سعدی

غزلها و جهان بینی سعدی

دکتر مهشید مشیری

 

کیهان فرهنگی تیر ماه1377

 
 
 
 

پروپدی دانشنامه‌ بزرگ‌ فارسي*‌

پروپدی دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌

طراح پروپدی و مدیر برنامه ریزی: دکتر مهشید مشیری

قياس‌ در دانشنامه نویسی

دانشنامه بزرگ فارسی برمبناي‌ قياس‌ و تشبيه‌، كشف‌ و ادعاي‌ شباهت‌ (آنالوژي‌) استوار است‌. تشبيه‌ جهان‌ معارف‌ به‌ جهان‌ هستي‌ كه‌ وجه‌ شبه‌ آن‌ ،جامعيت‌ و وحدت‌ است‌:

«عالم‌» كلّيتي‌ است‌ كه‌ به‌ طور نظام‌مند ساخته‌ و پرداخته‌ شده‌ است‌. «عالم‌» جامع‌ همه‌ چيز است‌. هيچ‌ چيز از آن‌ خارج‌ نيست‌ و هر رخدادي‌ درون‌ آن‌ اتفاق‌ مي‌افتد. و دايرة‌ المعارف‌ نيز، اگر در عمل‌ چنين‌ نباشد، دستِ كم‌ نوع‌ آرماني‌ آن‌، مي‌بايد جامع‌ كل‌ معارف‌ بشري‌ باشد. بنابراين‌ كل‌ عالم‌ هستي‌ را ،آن‌ گونه‌ كه‌ بشر به‌ آن‌ معرفت‌ يافته‌ است‌ ،مي‌توان‌ با كل‌ معرفتهاي‌ بشري‌ مقايسه‌ كرد و جهان‌ هستي‌، آن‌ گونه‌ كه‌ بشر به‌ آن‌ پي‌ برده‌ است‌، شباهت‌ بسيار با ساختار معرفتي‌ دارد كه‌ بشر از جهان‌ آموخته‌ است‌. در واقع‌ «معارف‌ بشري‌» بازتابي‌ است‌ از شناخت‌ بشر و دانشنامه‌  (دايرة‌ المعارف‌) نيز گزارشي‌ است‌ از همين‌ شناخت‌. دايرة‌ المعارف‌ در واقع‌ گزارشي‌ است‌ از هر آنچه‌ در عالم‌ وجود دارد و مي‌توان‌ به‌ همة‌ آن‌ معرفت‌ يافت‌، بازتابي‌ است‌ از دريافت‌ بشر از كل‌ جهان‌ هستي‌ و مجموعه‌اي‌ است‌  كه‌ به‌ نوبة‌ خود دريچه‌اي‌ بر روي‌ جهان‌ مي‌گشايد. به‌ عبارت‌ ديگر، معارف‌ بشر مجموعة‌ نظام‌ مندي‌ است‌ كه‌ با كل‌ جهان‌ هستي‌ قابل‌ قياس‌ است‌ و تأثير و تعامل‌ اجزاي‌ آن‌ نيز نمي‌تواند با تأثير و تعامل‌ اجزاي‌ عالم‌ هستي‌ قابل‌ قياس‌ نباشد. بنابراين‌ در تنظيم‌ دايرة‌ المعارفها در واقع‌ به‌ دنياي‌ شناخت‌ و معرفت‌ بشر پرداخته‌ مي‌شود .

طبقه‌ بندي‌ معارف‌: اصولاً هر دايرة‌ المعارفي‌ بازتاب‌ نگرش‌ دست‌اندركاران‌ آن‌ نسبت‌ به‌ كلّ جهان‌ است‌، خواه‌ اين‌ نگرش‌ پيش‌ از تدوين‌ دايرة‌ المعارف‌ به‌ صورت‌ «پروپدي‌» طراحي‌ شده‌ باشد (مانند بريتانيكا و نيز مانند دايرة‌ المعارفِ قياسي‌ مورد نظر ما) ،خواه‌ صرفاً به‌ صورتي‌ انتزاعي‌ در كارِ دايرة‌ المعارف‌ اثر گذاشته‌ باشد. به‌ هر حال‌ رابطة‌ پروپدي‌ و دايرة‌ المعارف‌ مانند طبع‌ روان‌ شاعر است‌ و سروده‌هايش‌ ،يا ذوق‌ نقاش‌ به‌ آثارش‌ ،يا آنكه‌ به‌ بوي‌ دلاويز آن‌ گلي‌ مي‌ماند كه‌ سعدي‌ در حمام‌ روزي‌، رسيد از دست‌ محبوبي‌ به‌ دستش‌… .

منابع:

مهشید مشیری.پروپدی‌ دانشنامه‌ بزرگ‌ فارسی‌ (فارسی‌، انگلیسی‌، فرانسه‌). بنیاد دانشنامه‌ بزرگ‌ فارسی‌، ۱۳۸۱

دانشنامه‌ بزرگ‌ فارسی (گزیده مدخلهای کلان). به سرپرستی و سرویراستاری مهشید مشیری. بنیاد دانشنامه بزرگ‌ فارسی‌. ۱۳۸۳