Archives mensuelles : février 2009

Dictionnaire des poètes renommés persansء

 

Moshiri, Mahshid. Dictionnaire des poètes renommés persans: A partir de l’apparition du persan dari jusqu’à nos jours. Aryan Tarjoman, Téhéran, 2007

مهشید مشیری. فرهنگ شاعران فارسی زبان (به زبان فرانسه).آریان ترجمان، ۱۳۸۶

 

jeld-0211

Publicités

Le sanglot à la gorge

Le sanglot à la gorge (Série de nouvelles persanes en Français). Aryan Tarjoman, Téhéran, 2007


jeld-01

L’anémone a fleurie partout

 

L’anémone a fleurie partout (Roman persan en Français). Aryan Tarjoman, Téhéran, 2007

 

jeld-03

پروپدی دانشنامه‌ بزرگ‌ فارسي*‌

پروپدی دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌

طراح پروپدی و مدیر برنامه ریزی: دکتر مهشید مشیری

قياس‌ در دانشنامه نویسی

دانشنامه بزرگ فارسی برمبناي‌ قياس‌ و تشبيه‌، كشف‌ و ادعاي‌ شباهت‌ (آنالوژي‌) استوار است‌. تشبيه‌ جهان‌ معارف‌ به‌ جهان‌ هستي‌ كه‌ وجه‌ شبه‌ آن‌ ،جامعيت‌ و وحدت‌ است‌:

«عالم‌» كلّيتي‌ است‌ كه‌ به‌ طور نظام‌مند ساخته‌ و پرداخته‌ شده‌ است‌. «عالم‌» جامع‌ همه‌ چيز است‌. هيچ‌ چيز از آن‌ خارج‌ نيست‌ و هر رخدادي‌ درون‌ آن‌ اتفاق‌ مي‌افتد. و دايرة‌ المعارف‌ نيز، اگر در عمل‌ چنين‌ نباشد، دستِ كم‌ نوع‌ آرماني‌ آن‌، مي‌بايد جامع‌ كل‌ معارف‌ بشري‌ باشد. بنابراين‌ كل‌ عالم‌ هستي‌ را ،آن‌ گونه‌ كه‌ بشر به‌ آن‌ معرفت‌ يافته‌ است‌ ،مي‌توان‌ با كل‌ معرفتهاي‌ بشري‌ مقايسه‌ كرد و جهان‌ هستي‌، آن‌ گونه‌ كه‌ بشر به‌ آن‌ پي‌ برده‌ است‌، شباهت‌ بسيار با ساختار معرفتي‌ دارد كه‌ بشر از جهان‌ آموخته‌ است‌. در واقع‌ «معارف‌ بشري‌» بازتابي‌ است‌ از شناخت‌ بشر و دانشنامه‌  (دايرة‌ المعارف‌) نيز گزارشي‌ است‌ از همين‌ شناخت‌. دايرة‌ المعارف‌ در واقع‌ گزارشي‌ است‌ از هر آنچه‌ در عالم‌ وجود دارد و مي‌توان‌ به‌ همة‌ آن‌ معرفت‌ يافت‌، بازتابي‌ است‌ از دريافت‌ بشر از كل‌ جهان‌ هستي‌ و مجموعه‌اي‌ است‌  كه‌ به‌ نوبة‌ خود دريچه‌اي‌ بر روي‌ جهان‌ مي‌گشايد. به‌ عبارت‌ ديگر، معارف‌ بشر مجموعة‌ نظام‌ مندي‌ است‌ كه‌ با كل‌ جهان‌ هستي‌ قابل‌ قياس‌ است‌ و تأثير و تعامل‌ اجزاي‌ آن‌ نيز نمي‌تواند با تأثير و تعامل‌ اجزاي‌ عالم‌ هستي‌ قابل‌ قياس‌ نباشد. بنابراين‌ در تنظيم‌ دايرة‌ المعارفها در واقع‌ به‌ دنياي‌ شناخت‌ و معرفت‌ بشر پرداخته‌ مي‌شود .

طبقه‌ بندي‌ معارف‌: اصولاً هر دايرة‌ المعارفي‌ بازتاب‌ نگرش‌ دست‌اندركاران‌ آن‌ نسبت‌ به‌ كلّ جهان‌ است‌، خواه‌ اين‌ نگرش‌ پيش‌ از تدوين‌ دايرة‌ المعارف‌ به‌ صورت‌ «پروپدي‌» طراحي‌ شده‌ باشد (مانند بريتانيكا و نيز مانند دايرة‌ المعارفِ قياسي‌ مورد نظر ما) ،خواه‌ صرفاً به‌ صورتي‌ انتزاعي‌ در كارِ دايرة‌ المعارف‌ اثر گذاشته‌ باشد. به‌ هر حال‌ رابطة‌ پروپدي‌ و دايرة‌ المعارف‌ مانند طبع‌ روان‌ شاعر است‌ و سروده‌هايش‌ ،يا ذوق‌ نقاش‌ به‌ آثارش‌ ،يا آنكه‌ به‌ بوي‌ دلاويز آن‌ گلي‌ مي‌ماند كه‌ سعدي‌ در حمام‌ روزي‌، رسيد از دست‌ محبوبي‌ به‌ دستش‌… .

منابع:

مهشید مشیری.پروپدی‌ دانشنامه‌ بزرگ‌ فارسی‌ (فارسی‌، انگلیسی‌، فرانسه‌). بنیاد دانشنامه‌ بزرگ‌ فارسی‌، ۱۳۸۱

دانشنامه‌ بزرگ‌ فارسی (گزیده مدخلهای کلان). به سرپرستی و سرویراستاری مهشید مشیری. بنیاد دانشنامه بزرگ‌ فارسی‌. ۱۳۸۳

Contact/تماس

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکرمنبع آزاد است

https://www.facebook.com/mahshid.moshiri.7

mahshid_moshiri@yahoo.fr

نویسنده این وبلاگ

همت عاشق بلند افتاده است اما چه سود چون قباى عمر، كوتاه است بر بالاى عشق

10403472_1544034949166938_898794545184538281_n

fb

●  در یکی ازصحنه های فیلم Shekspear in love  شکسپیرعاشق:

«او کیست؟  ? Who is that»

« کسی نیست. نویسنده است ! Nobody, he’s  the author»

نویسندۀ این وبلاگ هم کسی نیست.  نویسنده است.

●  كارنامه پژوهشی اش بيشتر شبيه كشكول است. خودش مى‏ گويد كه « مثل بچه‏ اى هستم كه او را فرستاده باشند نان بخرد و او سر راهش پشت ويترين هر مغازه‏اى مى‏ ايستد، دم قنادى و اسباب‏ بازى ‏فروشى، دكه روزنامه فروشى، و كتابفروشى… بچه سر به هوا وقتى به خانه برگردد در سبدش بالاخره چيزهايى دارد به جز نان».

●  او که اصالتا کرد است، در روز سی ام اسفندماه یکی از سالهای کبیسه در تهران به دنیا آمد واز آن پس، سالروز تولدش هر چهارسال یک بار تکرار شد.

●  یادگیری خواندن و نوشتن را  خیلی زود در خانه آغاز کرد و پیش از رفتن به دبستان خوش نویسی را نزد پدر فراگرفت.

●  زمانی که  به سن مدرسه رسید، یک روز پدر و مادرش او را برای امتحان دیکته و حساب به اداره فرهنگ ناحیه بردند. به این ترتیب «امتحان» اولین درس و اولین خاطره او از مدرسه رفتن است. و چون  با معدل 17 از امتحان قبول شد، او را به جای کلاس اول سر کلاس دوم نشاندند. پدر و مادرش خوشحال شدند ولی او هنوز هم نمی داند که آن رویداد یک موفقیت بوده است یا یک شکست!

●  بعد ها در دانشگاه تهران ، دوره فوق لیسانس زبانشناسی همگانی را با رساله خطاب‌ در زبان‌ فارسي (پژوهشي‌ در جامعه‌شناسي‌ زبان‌) به پایان رساند.

●  در سال ۱۳۵۹ به  مرکز نشر دانشگاهی رفت و با  گروه زبانشناسی انگلیسی آن مرکز همکاری کرد.

●  در سالهای جوانی، مقالات گوناگونی که تالیف یا ترجمه می کرد در نشریات گوناگون علمی و تخصصی به چاپ می رسید. ولی  یکی از مشغله هایش همواره تهیه پیکره ای کامل از زبان فارسی بود. او در اشتیاق تدوین فرهنگ بزرگ فارسی به جمع آوری فیشها مشغول بود. در نظر او فرهنگنویسی فارسی که دیگر اسیر تکرار مکررات شده بود نیاز به تحول داشت. هرچند که می دانست که اقدام به این کار عظیم مستلزم شناخت علمی فرهنگ نویسی نوین و پردازش آکادمیک پیکره ی زبانی و واژگانی است.

●  از آنجا که فرهنگنویسی فرانسوی را با سلیقه فارسی زبانان مناسب تر می دانست به پاریس رفت و در دانشگاه پاریس ۵ (رنه دکارت) به تحصیل در دکتری زبانشناسی با گرایش واژگان نگاری ‌ پرداخت و با ارائه رساله  ویژگیهای زبانشناختی اصطلاحات علمی  موفق  به دریافت دیپلم مطالعات  پیشرفته شد و سپس از رساله دکتری زبانشناسی خود  باعنوان  نوین گرایی و اژگانی در  زبان علمی فارسی  دفاع کرد .

(respectivement  Propriétés Linguistiques des Termes Scientifiques & Néologismes Persans dans le Lexique Scientifique)

 ●  بعدها نیز در سال ۲۰۰۵مطالعات خود را  در دوره ی دکتری ادبیات تطبیقی در دانشگاه سوربن (پاریس۳) برای ارائه  رساله ای  در باره تاثیر متقابل شعر فارسی و شعر مغرب زمین  گسترش داد.

●  در مدت زمان تحصیل در دانشگاه رنه دکارت  با مؤسسه ملي‌ تحقيقات‌ علمي‌ فرانسه‌ در زمينة‌ كاربرد كامپيوتر در واژگان‌نگاري و نیز با مؤسسات‌ ديكسيونر‌ روبر و لاروس و همکاری داشت.

●  وی پس از باز گشت به ایران ضمن تدريس‌ در دانشگاه به کار تالیف و ترجمه و تحقیق مشغول شد.

●  در سال  ۱۳۶۶   فرهنگ آوایی- املایی زبان فارسی (انتشارات کتاب سرا) منتشرشد. این کتاب نخستین گام او برای نیل به فراسوی مرزهای فرهنگنویسی سنتی بود. هدف این فرهنگ مهار کردن املای زبان فارسی و شناخت ساختار و نظام نوشتاری با دخالت و کمک آواهای زبان بود. وی برای رسیدن به این هدف کلید مراجعه به فرهنگ را که بنا بر سنت الفبای خط است به الفبای آوا تغییر داد و از آوانویسی استفاده کرد.

ketabsara1

pishgoftar

●  او با انتشار نخستین فرهنگ الفبایی- قیاسی زبان فارسی ( سروش -۱۳۸۶)،  فرهنگ الفبایی- قیاسی افعال فرانسه ( سروش-۱۳۷۱) و نیز با نگارش مقالات  گوناگون تخصصی،سخنرانیها، مصاحبه ها  و معرفی  روشها و نظریه های واژگان نگاری علمی  رسما گذر فرهنگنویسی فارسی را از دوره سنتی به دوره نوین اعلام  کرد.

verbes_front_small

●   فرهنگ واژه های اروپایی در زبان فارسی  او که در سال  ۱۳۷۱ از سوی نشر البرز منتشر شد،  به عنوان یکی از ماخذ  واژه‌سازي‌ مورد استفاده ی فرهنگستان‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي قرار گرفت.

europe_front_small

europe_back_small

●  از سال 1366 تا 1378 در دانشگاه های تهران، الزهرا، علامه طباطبایی و نیز دانشگاه آزاد در رشته های گوناگون زبان‌شناسي، زبان‌ و ادبيات‌ فارسی، زبان و ادبیات فرانسه‌، و زبان‌ انگليسي‌ تخصصي‌ تدریس کرد. مدتی هم در دانشگاه بين‌المللي‌ قزوين‌ سرگرم آموزش‌ فارسي‌ به‌ دانشجويان‌ خارجي بود.

●   نویسنده این وبلاگ، تشنه خدمت، در سال ۱۳۷۰ به عنوان استاد پروازی به بندر عباس رفت و تا سال ۱۳۷۴ آنجا ماند و دلبسته آن خطه شد و به رغم همه سختی هایی که «اساتید خواص » را از مناطق محروم می رماند او هربار که پا بر خاک بندر می گذاشت با خود می اندیشید که معنی خدمت همین است.

او دانشکده ادبيات‌ فارسي‌ و زبان‌هاي‌ خارجي‌ دانشگاه ‌ نوپای هرمزگان  را راه اندازی  کرد و مدت ۴ سال ضمن سرپرستی‌ این دانشکده، ادبیات‌ فارسی و زبان انگلیسی را در این دانشگاه درس داد. هم در این دوران بود که نخستين،‌ دومین و سومین كنفرانس زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ را، به ترتیب در فروردين‌ ۱۳۷۲ ‌، فروردين‌۱۳۷۳ و فروردين ۱۳۷۴ با هزینه شخصی در دانشگاه هرمزگان بر گزار کرد و ۳ کتاب خود را با عنوانهای تهاجم‌ زباني‌غرب‌ و هجوم‌ فرهنگي‌  (۱۳۷۴)، فراقنامه‌ سعدي یا فرهنگ موضوعی غزلهای سعدی(۱۳۸۰) و فرهنگ بسامدی اوزان و بحور غزلهای سعدی و حافظ  (۱۳۸۰)، که در انتشارات دانشگاه هرمزگان چاپ شدند، به دانشجویان این دانشگاه هدیه کرد.

او در این دوران تجربه بسیار اندوخت و چیزهای زیاد آموخت. هرچند حضور بلند مدت او دربندر عباس او را به نارسایی تنفسی  دچار کرد، که هنوز از آن  در رنج است ، ولی  یاد خوش تدریس در این منطقه را هرگز فراموش نخواهد کرد. خاطره  نگاه های گرم و تشنه دانشجویان، چون خاک آن خطه، هنوز و همواره او را به خدمت می خواند.

photo_00044

و چه شگفت انگیز است  که خود می آموزی بیش از آنچه می آموزانی .

●  طی سالهای ۱۳۷۰  تا  ۱۳۷۳ با عضویت در ‌ کمیته اصطلاحات‌ تخصصي‌ هواشناسی (سازمان‌ هواشناسي‌)‌، کمیته اصطلاحات‌ تخصصي‌ نقشه‌برداري (سازمان‌ نقشه‌برداري‌)، کمیته اصطلاحات‌ تخصصي‌ دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسی، کمیته اصطلاحات‌ تخصصي‌ ژئوفيزيک (مؤسسة‌ ژئوفيزيك‌ ايران‌)، همچنین كميتة‌ واژه‌سازي‌ فرهنگستان‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي به واژه‌سازي تخصصی پرداخت.

pour le web

●  در سال 1372 به دعوت شادروان استاد احمد بیرشک،‌ سرپرستی‌ فرهنگ جامع فارسی را در بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی به عهده گرفت و دفتر نخست (حرف آ) ااز ین فرهنگ به سرپرستی و سرویراستاری او، منتشر شد.

   unabridged_back_small

●  مهشید مشیری از سال ۱۳۷۸ تا  ۱۳۸۴ معاون‌ پژوهشي بنياد دانشنامة‌ بزرگ‌ فارسي‌ بود و طراحی پروپدی و برنامه ریزی و سرپرستی دو طرح ملی دانشنامه بزرگ فارسی و نیز دانشنامه الکترونیک فارسی را خود به عهده گرفت.

Untitled-Scanned-04

●  ور سال  ۱۳۸۳ نخستین بخش از این دانشنامه شامل مدخلهای کلان  در یک مجلد 1000 صفحه ای با قطع آ4 و با تیراژ محدود زیر نظر خود او انتشار یافت.

moshiri01

ض

دانشنامه بزرگ فارسی گزیده مقالات کلان (ماکروپدیا) به سرپرستی دکتر مهشید مشیری 1383

●   فرهنگ پنج جلدی انگلیسی- فارسی اطلس به سرپرستی و ویراستاری  او در سال ۱۳۸۶ از سوی آریان- ترجمان  روانه بازارکتاب شد و به چاپهای بعدی رسید.

atlas

Dic. Anglais-Persan

●  در طول این سالها  شمار تقریبی 100 مجلد کتاب و 100 مقاله در زمینه های ادبیات فارسی، زبانشناسی،  فرهنگنویسی، دانشنامه نویسی، رمان  و داستان کوتاه به قلم او و به زبانهای فارسی، فرانسه و انگلیسی انتشار یافت.

ازآن جمله اند:  فرهنگ دو جلدی‌ همگانی فارسی (پیکان‌،1380)، فرهنگ عامیانه جوانان (آگاهان ایده  ۱۳۸۱) ،  فرهنگ موضوعی غزلهای فرخی یزدی و مرثیه های سعدی و نظریه ارتباط زبانی (آگاهان ایده ۱۳۷۹)،   باباطاهر و خاک دامنگیر غربت (آگاهان ایده ۱۳۸۰)، تاملی برترجیع بند سعدی (آگاهان ایده ۱۳۸۳)، ضرباهنگ عشق در سخن سعدی و حافظ و مولوی (آگاهان ایده۱۳۸۳)، صید بیابان عشق (آگاهان ایده ۱۳۸۳) ،فرهنگ شاعران فارسی به زبان فرانسه (آریان-ترجمان ۱۳۸۶) همچنین مجموعه داستانهای کوتاه آلما (آگاهان ایده ۱۳۸۷)، زمزمه داوود (آگاهان ایده ۱۳۸۳)، و داستانهای بلند یادجاران (البرز۱۳۷۵)، و آتشی هست… (همشهری1381)، و سه کتاب داستان به زبان فرانسه با عنوانهای:

Safora (Agahan Ideh 2003) , Le sanglot à la gorge  (Aryan-Tarjoman 2008), L’anémone a fleuri partout  (Aryan-Tarjoman 2008

photo

 ●  او که  طی این سالها همكاري‌ علمی و تحقیقاتی خود را با دانشگاه‌ها و بنيادهاي‌ فرهنگي‌ و پژوهشي‌ داخلي‌ و خارجي حفظ کرده بود، درسال 1385 به پاریس رفت و  در دانشگاه سوربون در مرکز مطالعات آموزش زبان فرانسه به خارجیان به پژوهش پرداخت و همچنان سعی خود را به بسط دو نظریه با عنوانهای نظریه واجشناختی هنجارش خط و  نظریه ترجمه پذیری شعرمعطوف ساخته است.

hanjaresh-jeld.1hanjaresh-jeld

●  کتابهای دیگری نیز به زبان فرانسه  دارد از جمله: Mille ans de poésie persane  et  Les Quatrains de Baba Taher (هزار سال شعر پارسی و  ترجمه دوبیتی های باباطاهر) وS’il n’y a pa d’amour   (اگر عشق نیست… ترجمه ۱۰۰ شعر مدرن فارسی به زبان فرانسه) که دو کتاب اول در 2009 و دیکری در 2012 از سوی انتشارات آرمتان  در پاریس چاپ و منتشر شده اند) 

Mille ans de poésie

Le Génie du milléniare 001

S'il n y a pas d'amour 001

●  دایره المعارفی نیز به قلم  نویسنده این وبلاگ  و به زبان فرانسه  با عنوان  آوای ایران ( از سال 600  پیش از میلاد مسیح تا امروز) در سال ۲۰۱۰ از سوی رایزنی ایران در  پاریس منتشر شده که  کوششی است برای شناساندن فرهنگسازان ایران به مخاطبان فرانسوی زبان.

Les voix de l'Iran

●  دو عنوان کتاب دیگر  او به تازگی منتشر شده اند:  و دیگر نیست… (مجموعه داستان- کتابسرای تندیس)، دل بی قرار سعدی (مجموعه مقالات در باره سعدی- کتابسرای تندیس).

VaDigarNist

 انتشار مجموعهٔ صد و پنجاهیها به کوشش مهشید مشیری از سال  ۱۳۹۲ آغاز شده است و ادامه خواهد داشت

آمد به فغان ز دست ما ساغر ما: 150 رباعی از فخر عراقی

اثری ز اشکِ پالودۀ ما: 150

 رباعی از خیام نیشابوری

اثری ز اشک پالوده

به پالیز بلبل بنالد همی: 150 صحنه از داستان رستم و اسفندیار

به پالیز بلبل بنالد...

 باغ تفرّج است و بس: 150 غزل از سعدى شیرازی

باغ تفرج

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم: 150 غزل­ از شهریار

پدر عشق بسوزد

حافظ ما مست بادۀ ازل است: 150 غزل­ از حافظ شیرازی

حافظ ما

خوشا رسوایی و کوی ملامت: 150 صحنه از داستان یوسف و زلیخا

خوشا رسوایی و کوی ملامت

خوشا عشق: 150 صحنه از داستان فرهاد و شیرین

خوشا عشق

دسته گل بنفشه: 150 صحنه از داستان ویس و رامین

 

یک دسته

  دلا گر عاشقی از عشق بگذر: 150 غزل از عطار نیشابوریدلا گر عاشقی

دوست می‌دارمت به بانگ بلند: 150 غزل از فخرالدین عراقی

دوست میدارمت به بانگ بلند

عاشق عشق و عشق­بازانیم: 150 غزل­ از سنایی غزنوی

عاشق عشق و عشقبازانیم

عشق آمدنی بُود نه آموختنی: 150 رباعی از ابوسعید ابوالخیر

عشق امدنی بود

قاصد کوی عشق. ۱۵۰ سخن از پروین اعتصامی

قاصد

معشوقم ؟ عاشقم ؟ کدامم ؟ 150 صحنه از داستان لیلی و مجنون

معشوقم عاشقم کدامم

من و تو، بی ‌من و تو جمع شویم: 150 غزل از دیوان شمس

من و تو بی من و تو

یک قطره فرو چکید و نامش دل شد. ۱۵۰ رباعی از بابا افضل کاشانی

یک قطره فرو چکید.jpg

یکی داستان است پُر آب چشم: 150 صحنه از داستان سهراب و رستم

یکی داستان است  

بعضی از جدیدترین کتابهای مهشید مشیری

مهشید مشیری چهل سال شاعری: نگاهی به شعر فریدون مشیری نشر ابر و مهر 1393 انگيزه من براى تهيه مطالب اين كتاب خواندن آثار فريدون مشيرى در طول سال‌ها و شنيدن داورى‌هاى ديگران درباره او بوده است، و نيز آشنايى با خود او به هنگام گفت‌وگويى درباره شعر امروز و شعر كهن، كه خود شايد كتابى ديگر شود. گفت‌وگوى ما درباره شعر به آنجا رسيد كه احساس كردم پس از «چهل سال شاعرى» هنوز حرف‌هاى بسيارى درباره او و شعرش ناگفته مانده است.

10513469_1495456144024819_854282043933187143_n

 

1601584_1587179451519154_718307499343564798_n Mahshid Moshiri Les souvenirs de Jaran (2014) یاد جاران Roman iranien en français Traduit du persan par Mahshid Moshiri et  ٍElizabeth Guyon

10492606_1590160764554356_7641499055069275868_n

Mahshid Moshiri L’anémone a fleuri partout داستان بلند به زبان فرانسه َAryan tarjoman 2014

1000 sal sher mahshid

Mahshid Moshiri, One thousand years of Persian Poetry,  هزار سال شعر فارسی  Aryan tarjoman, 2018

24174168_2074528176117610_4538357400973694047_n

فرهنگ فارسی (دوجلدی). تالیف مهشید مشیری،  انتشارات نگاه ۱۳۹۶

●  اینک  او بخشی از سال در ایران و بخش دیگر در پاریس است وبه عنوان محقق وابسته دانشگاه سوربن، ضمن مطالعات ادبیات تطبیقی و بسط نظریه ی ترجمه پذیری شعر، به تدریس ادبیات فارسی مشغول است.

به قول حافظ خوش زبان:

صالح و طالح متاع خویش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

 

نخستین فرهنگ الفبایی-قیاسی

مجله سروش مهر 1375

گفت و گو با مهشید مشیری

مولف فرهنگ الفبایی-قیاسی فارسی

ضرورت تدوین فرهنگ جدید زبان تنها زمانی احساس می شود که با آن فرهنگ بتوان تحولی درفرهنگهای پیشین زبان ایجاد کرد

129

نخستين فرهنگ الفبايى ـ قياسى زبان فارسى

dscf1424-1

 خانم دكتر مشيرى، شما در مقام يك زبان‏شناس چه تعريفى از زبان ارائه مى‏دهيد؟

 زبان‏شناسى مطالعه علمى زبان است. زبان طبق تعريف متعارفى كه زبانشناسهاى غربى و به تبع آنها، زبانشناسهاى ايرانى به دست مى‏دهند، ابزار بيان انديشه و برقرارى ارتباط در جوامع انسانى است. البته اين تعريف صحيح است و من هم آن را به كار مى‏برم. ولى، به عقيده من، زبان پديده‏اى بسيار شگرف‏تر و تعريف آن بسيار ژرف‏تر است. من زبان را بازتاب بينش و دانش بشر از جهان نظام‏يافته هستى تعريف كرده‏ام. يعنى، با  بررسى زبان، چه در سطح نوع انسان، چه در سطح سخنگويان يك زبان خاص و حتى در سطح هر يك از افراد انسان مى‏توان پى برد كه گوينده يا گويندگان زبان چه نگرشى به محيط بيرون از خود و در نهايت، به كل جهان هستى دارند. زبان شما و واژگانى كه شما به كار مى‏بريد، آينه درون شماست و درون شما در واقع نقشى است از باورهايتان و تصوراتتان از دنياى بيرون و از آن چيزى كه از جهان هستى مى‏شناسيد. به همين دليل، سعدى مى‏گويد:

 زبان در دهان اى خردمند چيست

  كليد در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد نداند كسى

 كه گوهر فروش است يا پيله‏ور

      اصولاً زبان هر فرد و هر جامعه آينه احوال و بيانگر درون آن فرد و جامعه است.

 همان‏طور كه از آثارتان مشهود است، شما در زمينه فرهنگ‏نويسى تلاش عمده‏اى داشته و داريد. با توجه به اين موضوع به عقيده شما، معناى فرهنگ زبان چيست؟

 فرهنگ زبان مجموعه‏اى است از واحدهاى واژگانى زبان و شامل اطلاعاتى درباره ماهيت املايى، آوايى، دستورى، مفهومى و معنايى آن واحدها. به كلام ساده‏تر، فرهنگ زبان كتابى است كه واژه‏هاى زبان را به صورت منظم ــ بر حسب ترتيب خاصى كه معمولاً الفبايى است ــ فهرست مى‏كند و اطلاعاتى درباره هر يك از آن واژه‏ها به دست مى‏دهد. اين تعريف فرهنگ زبان و تعريف درستى هم است. ولى، به فرهنگ زبان هم بايد با ديدى بسيار وسيع‏تر نگاه كرد.
فرهنگ زبان گنجينه تمام عيار زبان، مفاهيم و ارزشهاى اجتماعى و فرهنگى جوامع زبانى است. آينه تمام‏نماى يكى از اصلى‏ترين مشتركات و مهم‏ترين مظاهر همدلى اهل زبان است. فرهنگ زبان، كتابى متعالى است و ابزار فرهنگى است. به عقيده من، فرهنگ زبان گواه يك تمدن است.

 همان‏گونه كه اشاره كرديد، كتاب فرهنگ زبان نمايانگر فهرست واژه‏هاى زبان است. به عقيده شما، عرضه مجموعه واژگان در يك فرهنگ زبان چگونه بايد باشد؟

 من پيش از اين، مجموعه واژه‏هاى زبان را به جامعه بشرى تشبيه كرده‏ام. براى نخستين بار در مباحث علمى زبان، به واژه‏ها تشخص داده‏ام. يعنى، موضوع پرسونيفيكاسيون را در زبان‏شناسى مطرح كرده‏ام: واژه‏ها جان دارند؛ متولد مى‏شوند، در طول زندگيشان رشد مى‏كنند، بالغ مى‏شوند، ازدواج و توليد مثل مى‏كنند و به هر حال سرنوشتى دارند؛ يا پرده نشينند يا شاهد بازارى!

بعضى واژه‏ها پيرند و بعضى جوان، بعضى پر زور و بعضى ناتوان، برخى دانا و برخى نادان، عالم و عامى، درويش و غنى! زشت، زيبا، بى‏معنا و معنادار (!) .

گاه واژه‏اى رنگ عوض مى‏كند، گاه رنگ مى‏بازد، گاه رونق مى‏گيرد، گاه منزوى مى‏شود، گاه به اوج مى‏رسد، گاه خاكسار مى‏شود، خسته مى‏شود، فرسوده مى‏شود، بيمار مى‏شود، … واژه‏ها هم مى‏ميرند و در جايى مدفون مى‏شوند؛ درست مثل افراد نوع بشر! فرهنگ زبان نبايد گورستان لغت باشد و نبايد از تغيير و تحول جامعه زنده زبان دور بماند. كسى كه فرهنگ مى‏نويسد بايد جامعه زبان را بشناسد، روان‏شناسى واژه‏ها را بلد باشد. شخصيت آنها را بشناسد، نقشهايى را كه بازى مى‏كنند درك كند، ردپاى موقعيتهايى را كه واژه‏ها در آنها ظاهر مى‏شوند، شناسايى كند. روابط آنها را زير نظر بگيرد، سبب اين روابط را پيدا كند، … و بكوشد تا فرهنگى بنويسد كه بازتاب همه اينها باشد.

 مختصرى پيرامون تاريخ فرهنگ‏نويسى فارسى توضيح دهيد؟

 من تاريخ فرهنگ‏نويسى را به سه دوره تقسيم كرده‏ام:

دوره اول:  از قرن سوم و چهارم آغاز شد و تا قرن سيزدهم ادامه يافت. در اين فاصله حدود يكصد و سى فرهنگ و لغتنامه تدوين شدند كه مهم‏ترين آنها لغت فرس اسدى فرهنگ فخر قواس، فرهنگ سرورى، سرمه سليمانى، فرهنگ رشيدى و … است. نام اين دوره را لغتنامه‏نويسى گذاشته‏ام. كتابهاى لغت در اين دوره اكثرا سياهه‏اى از لغات مشكل نظم و نثرند. اين دوره به عقيده من، با برهان قاطع به پايان رسيده است. و آنندراج، كه براى نخستين بار بعضى از اصطلاحهاى متداول در زبان شفاهى را ذكر كرده است، نقطه عطفى براى پيوستن اين دوره به دوره بعدى فرهنگ‏نويسى فارسى است.

دوره دوم: با فرهنگ نظام تأليف مرحوم داعى‏الاسلام شروع شده است و به عقيده من، با فرهنگ متوسط فارسى تأليف مرحوم دكتر معين به پايان رسيد. من نام اين دوره را كه بيشتر مؤلفان فرهنگهايش اديب بودند، دوره فرهنگ‏نويسى اديبانه گذاشته‏ام.  فرهنگهاى اين دوره اكثرا با نيت جمع‏آورى واژه‏هاى نوشتار و گفتار فارسى تدوين شده‏اند. هر چند در اين هدف آن طور كه بايد و شايد موفق نبوده‏اند و همواره زبان را از بُعد ادبى آن مدنظر قرار داده‏اند. ولى، نيت آنها در واقع، متمايزكننده اين دوره از دوره لغتنامه‏نويسى است. هنوز هم فرهنگهاى زبان فارسى كه تدوين مى‏شود دنباله‏رو فرهنگهاى اديبانه‏اند.

دوره سوم با نخستين فرهنگ الفبايى ـ قياسى آغاز شده است. در واقع، نخستين فرهنگ الفبايى ـ قياسى به منزله اذن دخول به دوره جديدى در فرهنگ‏نويسى فارسى است كه من آن را دوره واژگان‏نگارى علمى نام نهاده‏ام.

 كمى درباره اصطلاح فرهنگ الفبايى ـ قياسى، كه فرهنگ شما هم داراى اين عنوان است، صحبت كنيد؟

 آنچه درباره اجتماع زبان گفتم، با روش الفبايى ـ قياسى ظاهر مى‏شود. يك رشته نامرئى كلمات زبان را به هم ارتباط مى‏دهد. در فرهنگهاى معمولى زبان ارتباط واژه‏ها مشخص نيست، واژه‏ها معمولاً منزوى‏اند. در صورتى شما به سر وقت واژه‏ها مى‏رويد كه به نوعى آنها را در بيرون از فرهنگ بخوانيد يا بشنويد. فرهنگهاى معمولى زبان به شما واژه‏اى را كه صورتش را نشناسيد معرفى نمى‏كنند، فقط مشخصات واژه‏هايى را كه شما خودتان به دنبالشان هستيد به دستتان مى‏دهد. ولى، در فرهنگى كه به شيوه الفبايى ـ قياسى تنظيم شده باشد، واژه‏ها از يك سو در رديف الفباييشان ضبط شده‏اند (درست مثل فرهنگهاى الفبايى معمولى) و از سوى ديگر، انسجام منطقى بين آنها به گونه‏اى در نظرگرفته و نمايانده شده است كه با مراجعه ساده‏اى به فرهنگ، بتوانيد از طريق تداعى معانى بر درخت واژگان، از شاخه‏اى به شاخه ديگر برويد و از راه شناخته‏هايتان، ناشناخته‏ها را كشف كنيد.

     مثلاً، واژه علم را در نظر بگيريد. اين واژه‏ها با واژه‏هايى مثل عالم، معلوم، تعليم و معلم از يك ريشه است. يعنى، رابطه‏اى صورت بين آنها وجود دارد كه نشان مى‏دهد اين واژه‏ها از لحاظ شكل و شمايل به يك خانواده تعلق دارند. همين واژه علم با كلماتى مثل خرد و دانايى در يك مقوله معنايى قرار مى‏گيرند و بين آنها رابطه ترادف بر قرار است و با بعضى از واژه‏ها مانند جهل و نادانى رابطه متضاد دارند. درست مثل بعضى از انسانها كه با هم ممكن است رابطه دوستى يا دشمنى داشته باشند.

  تعداد مدخلهاى فرهنگ الفبايى ـ قياسى فارسى چندتايند؟

 چهل هزار مدخل اصلى و فرعى؛ چهل‏هزار واژه و اصطلاح كه از روى چهل‏هزار فيش مادر استخراج شده است.

 منابع مورد استفاده شما در نخستين فرهنگ الفبايى ـ قياسى كدام‏اند؟

 من از فرهنگهاى پيشين زبان استفاده كرده‏ام، خصوصا از فرهنگ فارسى تأليف مرحوم معين و لغتنامه اثر ارزشمند مرحوم دهخدا. در فهرست منابع و مآخذ نخستين فرهنگ الفبايى ـ قياسى نام كتابهايى را كه از آنها استفاده كرده‏ام آورده شده‏اند. بسيارى از كتابهاى علمى و حتى كتابهايى از نظم و نثر فارسى كه براى يافتن شاهد و مثال از آنها استفاده كردم، چهره شاخصى به فرهنگ مورد نظر داده است. ولى هيچ‏گاه مو به مو و طابق‏النعل‏بالنعل از آنها پيروى و تقليد نكرده‏ام؛ چون، نمى‏خواستم كارى تكرارى كنم. سعى كرده‏ام آنها را تلفيق كنم و به نوآورى دست بزنم. شعار من در تدوين فرهنگهايم اين است كه ضرورت تدوين فرهنگ زبان فقط زمانى احساس مى‏شود كه با آن فرهنگ بتوان تغييرى در فرهنگهاى قبلى و بدعتى در فرهنگ‏نويسى ايجاد كرد. كار ما تقليد و تكرار كارهاى گذشتگان نيست، بلكه به نشانه سپاسگزارى از آنها كه گواه خدمتشان گنجينه‏هايى است كه براى ما به يادگار گذاشته‏اند، ادامه كارشان است.

 گردآورى فرهنگ الفبايى ـ قياسى چه مدت طول كشيد و امروز آن را چگونه بررسى مى‏كنيد؟

  اين كار پانزده سال طول كشيد، و بايد بگويم كه نخستين فرهنگ الفبايى ـ قياسى اگرچه امروز به چاپ سوم رسيده است و از آن استقبال شده است، ولى به هر حال كار پنج ـ شش سال پيش است. مسلما اگر امروز همان فرهنگ را بخواهم تأليف كنم، صورت ديگرى خواهد داشت؛ چون، زبان پديده‏اى پوياست و زبان فارسى امروز نسبت به سالهاى پيش تغيير كرده است و صورت واژگانش به فراخور تحول جامعه متحول شده است. فرهنگ‏نويسى هم يك علم است و مثل هر علمى، مرتبا نگرشهاى نويى نسبت به زبان پيدا مى‏كند، از اينها گذشته خود من هم تغيير كرده‏ام. با اين همه از نخستين فرهنگ الفبايى ـ قياسى ناراضى نيستم؛ چون، هنوز با تمام كاستيهايى كه مطمئنا دارد، جوابگوى نياز جامعه‏اى است كه فرهنگ‏نويسيش وارد مرحله نويى شده است. وانگهى در مجموع، اين فرهنگ با توجه به حجمش در كنار خانواده فرهنگهاى ديگرى كه نوشته‏ام، بخش عمده‏اى از نياز اطلاعاتى و زبانى مخاطبان خاص خود را برطرف مى‏كند.

 با توجه به فرمايشات شما در باب پويايى زبان و اينكه كار فرهنگ‏نويسى نياز به زمان زيادى دارد و ديگر مسائل مربوط به اين امر مى‏توان گفت كه فرهنگ‏نويسى كارى دشوار و پر مشقت است. عقيده شما در اين باره چيست؟

 فرهنگ‏نويسى كار مشكل و پردردسرى است. هر كس كه فقط يك صفحه از يك فرهنگ را مسئولانه نوشته باشد به كار بزرگان فرهنگ‏نويسى مرحوم دهخدا و مرحوم معين آفرين مى‏گويد و از عظمت و اهميت كارشان دچار اعجاب مى‏شود. همين طور پى مى‏برد كه لاروس و روبر در فرانسه چه مرارتى كشيده‏اند و فرهنگ وبستر و آكسفورد با چه همت بلندى تدوين شده‏اند. در كار لغت به راستى:

هر سخنى بر سخنى ضم شود

 قطره‏اى از خون جگر كم شود

  همينطور است! من همه زمينه‏هاى قلم را از تأليف و ترجمه تجربه كرده‏ام، ولى كار لغت كار ديگرى است. كارى پرمشقت و بى‏اجر! نيش قلم ديگران هم هميشه به طرف فرهنگ‏نويسان است!

    البته اين بدان معنا نيست كه هر كس فرهنگ زبان تأليف كرده است، همه اين خون دلها را خورده باشد. فرهنگ‏نويسى كار ساده‏اى نيست كه هر كس  بتواند به آن دست بزند. (هرچند خيليها اين كار را سهل‏انگاشته‏اند و به آن دست يازيده‏اند.) ولى، بايد توجه داشت كه فرهنگ‏نويسى در دنيا پيشرفت كرده است. هرچند در ايران جز تعدادى انگشت‏شمار، متخصص اين كار را نداريم. امروزه فرهنگ‏نويسى كار تخصصى است. اصولاً تدوين هر يك از مجموعه‏هاى واژگانى كه فرهنگ زبان يكى از آنهاست، بايد طبق روشها و اصول علمى نگاشته شود. اين حرفهايى را كه من مى‏زنم و شما چاپ مى‏كنيد و جاهاى ديگرهم گفته‏ام و مى‏گويم. به هر حال، روزى كه اميدوارم خيلى دير نباشد، اثر خواهد كرد. خصوصا در جامعه علمى ما بايد اين نكته درك شود كه هيچ فعاليت صحيح و علمى بدون كتابهاى مرجع خوب و بدون مجموعه‏هاى كارآمد واژگانى و اصطلاح‏شناختى صورت نمى‏گيرد. فارسى‏زبانان ــ خصوصا آنها كه قلم در دست دارند ــ بايد به نياز مبرم خود درباره داشتن منابع و مآخذ پى ببرند. فرهنگِ مراجعه به فرهنگِ زبان در ما نيز بايد ايجاد شود. فرهنگهاى زبان در جامعه ما نيز بايد به جاى آنكه در كتابخانه‏ها بماند و نقش تزيينى بازى كند و خاك بخورند، بايد به دست اهل زبان سپرده شوند، بايد كتاب سفر و حضر او شود.

تهيه و تنظيم: مريم عابدى 

 

 

130

2-114-11

 

 

واژگان جوانان

فرهنگ اصطلاحات عاميانه جوانان. دكتر مهشيد مشيرى، انتشارات آگاهان ايده، تهران، چاپ اول، 1381

 مجله سروش نوجوان – مرداد 1381

گفت و گو با مهشید مشیری:

واژگان جوانان

اصطلاحات عامیانه

پاسداری از زبان فارسی

تهاجم زبانی

onvan

125

سروش نوجوان: با شيوه‏اى كه رسانه ها، سينما، موسيقى پاپ و مطبوعات در پيش گرفته‏اند، استفاده از نوعى زبان بى‏ريشه و لومپنى، فكر مى‏كنيد نسل آينده دركى از كتابهاى حافظ سعدى و شاهنامه خواهد داشت؟ و اصولاً براى تاريخ ادبيات پر ارزش ما خطرى وجود دارد؟

دكتر مهشيد مشيرى: ما بايد طبقه‏بندى درستى از زبان و ادبيات فارسى داشته باشيم. زبان فارسى مثل همه زبانهاى ديگر گونه‏هاى مختلفى دارد. زبان شفاهى و زبان كتبى از گونه هاى فارسى هستند. تمام‏گونه هاى فارسى با اهميت و جدى هستند. زبان عاميانه جوانان و نوجوانان هم يكى از اين گونه‏هاست. اصطلاحاتى كه شما به كار مى‏بريد بخشى از واژگان فارسى است. ادبيات فارسى هم مثل ادبيات همه جهان انواع يا ژانر هاى مختلفى دارد. مثلاً شاهنامه فردوسى از نظر ژانر يك حماسه است. رمان و داستان كوتاه هم از انواع ادبى
هستند. به نظر من ادبيات فارسى با وجود همه انواعش ارزشمند است. و گونه‏هاى زبان و انواع ادبى على‏الاصول هيچ خطرى براى يكديگر ايجاد نمى‏كنند. از جانب اصطلاحات جوانان هم خطرى زبان فارسى را تهديد نمى‏كند و اگر جوانان ما به گونه خاص خودشان يعنى گونه جوانان نسل سوم امروز صحبت مى‏كنند نبايد فكر كنيم كه لزوماً از ادبيات اصيل فارسى كناره مى‏گيرند. ما هم وقتى به سن و سال شما بوديم واژگان و اصطلاحات مخصوص خودمان را داشتيم. زبان شما جوانان و نوجوانان هم آينه زمانه شما و شرايط شما، و آينه نشاط جوانى شماست. ولى نشاط جوانى به مرور زمان جاى خود را به نشاط ديگرى مى‏دهد كه شايد بتوانيم بگوييم نشاط دوره ميانسالى يا مثلاً دوره پختگى است. در طول زمان همه چيز تغيير مى‏كند. جوامع انسانى متحول مى‏شوند. مظاهر فرهنگى تغيير مى‏كنند. و زبان هم كه بازتاب همه اين تغييرهاست تغيير مى‏كند. زبان زنده متحول مى‏شود. مثل آدم زنده كه نفس مى‏كشد. آنچه شما در زبان امروز مى بينيد تا حدودى نتيجه تغييرات زمانه است. تحول زبان هم نشانه زنده بودن زبان است. هميشه همين طور بوده است. و من اميدوارم كه شما از زبان امروز فارسى به عنوان يك زبان بى‏ريشه و لومپنى ياد نكنيد. شما زياد نگران نباشيد. فارسى پايدار مى‏ماند

1-21

1-19

77810971112106127

مصاحبه با نخستین فرهنگنویس زن ایرانی

مجله سروش بانوان – شهریور1381

گفت و گو با مهشید مشیری:

نخستین فرهنک الفبایی – قیاسی فارسی

128

ban11

avval

untitled-scanned-27

 

 

 چرا رشته زبانشناسى را انتخاب كرديد؟

 داستان من و زبان از ديرباز آغاز شد از ديرباز زندگى‏ام اعجاب من از زبان اعجاب آليس از سرزمين عجايب است و سرزمين عجايب من سرزمين زبان است نه به واسطه حرفه‏ام و البته حرفه‏ام جدا از تصور ديرينه‏ام از زبان نيست. شايد تعجب كنيد كه در كودكى، واژه‏ها آدم‏هاى بازى من بودند. هر يك در قالب كسى! آن چه امروز مايه كار تخصصى من است و از آن به عنوان قياس ياد مى‏كنم و زمينه اصلى فرهنگ‏هايى است كه تأليف كرده‏ام. ريشه در تصورات كودكى‏ام دارد. قياس زبان با سرزمينى كه جغرافيا و سياست مرزهاى آن را تعيين كرده است. قياس اين سرزمين با سرزمين زبان قياس جوامع زبانى با جوامع انسانى و قياس سرگذشت و سرنوشت واژه‏ها با سرگذشت و سرنوشت واژه‏ها با سرگذشت و سرنوشت افراد انسان.

شما نخستين زن ايرانى هستيد كه فرهنگ زبان مى‏نويسيد. در اين مورد و نيز در مورد مشكلات كار فرهنگ‏نويسى توضيح بدهيد.

من كار فرهنگ‏نويسى يا واژگان‏نگارى را به‏صورت آكادميك و در دانشگاه آموخته‏ام. در مؤسسات فرهنگ‏نويسى لاروس و روبر فرانسه كار كرده‏ام و هنوز هم با آن‏ها سر و كار دارم. مى‏دانيد كه فرهنگ‏هاى زبان و به طور كلى كتاب‏هاى مرجع كليد تحقيق‏اند. خود من با كمبود آن‏ها مواجه بودم و مى‏شنيدم كه اهل قلم هم از اين نقص شكايت دارند. انگيزه اصلى من اين بود كه قدمى براى جبران اين كمبود بردارم. البته ارج و اعتبار فرهنگ‏نويسان پيشين از جمله مرحوم علامه دهخدا و مرحوم دكتر معين بر هيچ كس پوشيده نيست و من كه خود به هر حال دستى در كار لغت دارم مى‏دانم كه آن بزرگان پيشكسوت چه خون دلى خورده‏اند و چه مرارت‏هايى كشيده‏اند تا اين گنجينه‏هاى معرفت و سندهاى افتخارآميز را براى ما به جا بگذارند و مى‏بينيد كه تصوير اين دو استاد فقيد را زينت‏بخش دفتر كارم كرده‏ام. اما واقعيت اين است كه آثار آنان با گذر زمان و با تحول زبان كهنه و فرسوده شده و بايد بازسازى و با نياز امروز فارسى‏زبانان منطبق شوند. من مطمئنم خود آن‏ها آن‏قدر سعه صدر داشتند كه اگر عمرشان وفا مى‏كرد خود، آن كتاب‏ها را بازبينى و اصلاح كنند. اصولاً كار لغت دشوار و طاقت‏فرساست. البته با كوشش و پشتكار و صبر و دقت و از آن مهم‏تر با عشق و علاقه مى‏توان بر مشكلات فايق شد.

 

چطور شد كه در اين زمينه موفق شديد؟

 اگر تا حدودى در كارهايم موفق بوده‏ام دليل اصلى اين بوده كه خيلى پشتكار داشته‏ام. من اولين درس‏هاى همت، تلاش و جديت را از پدرم گرفتم. پدرم سفارش داده بود جمله «من بايد موفق  شوم» را با خط خوش نوشته بودند و آن را به ديوار اتاق ما زده بود. آن وقت‏ها من به دبستان مى‏رفتم و خواهرهايم در دبيرستان درس مى‏خواندند. اين جمله هميشه مقابل چشمانمان بود: «من بايد موفق شوم». ما هر روز صبح كه از خواب بلند مى‏شديم آن را مى‏ديديم. البته چيزهاى آموزنده ديگرى هم زينت‏بخش ديوار اتاق ما و به قول معروف آويزه گوشمان بود. به هر حال من به واژه‏هاى «همت» و «كوشش» خيلى فكر كرده‏ام. مى‏دانيد، من اصلاً به كلمه «غيرممكن» اعتقاد ندارم. برايم «نتوانستن» بى‏معناست.
«نشدن» در قاموس واژگانم وجود ندارد. به من ثابت شده است كه اگر بخواهيم و اراده كنيم «خواستن» واقعا «توانستن» است و نيز بهترين شكرگزارى به درگاه خداوند اين است كه از تمام امكاناتى كه در اختيار داريم استفاده كنيم.

 خانواده چقدر مى‏تواند نقش مثبت در شكل‏گيرى آينده افراد داشته باشد؟

 تا حد زياد. من مديون صبر و بردبارى خانواده‏ام هستم. همسر و پسرم خيلى گذشت كرده‏اند. اگر همراهى‏ها و تشويق‏هاى همسرم نبود شايد با مشكلات بسيارى روبه‏رو مى‏شدم. وقتى ازدواج كردم دانشجوى فوق‏ليسانس بودم؛ امكان ادامه تحصيل در مقطع دكترى را شوهرم با شوق و ذوق برايم فراهم كرد. من سپاسگزار او هستم و مى‏دانم كه جزو مردان نادرى است كه در اين زمينه‏ها با همسرشان همراهى مى‏كنند. او مى‏دانست كه نياز من به مطالعه و تحصيل مثل نياز آدم تشنه به آب است كه اگر به او آب ندهند از فرط تشنگى هلاك مى‏شود.

من عشق به دانستن دارم و عشق به اين كه آن‏چه را مى‏دانم به ديگران بياموزم. چه ساعت‏هاى متمادى كه در پى يافتن تعريف يك واژه يا اصطلاح يا انتخاب يك شاهد يا مثال ده‏ها كتاب را زير و رو كرده‏ام. چه شب‏هاى طولانى كه تا سپيده‏دم بيدار مانده‏ام تا داستانى، شعرى يا مقاله‏اى را سر و سامان دهم. هنوز هم به كرات شب‏ها بيدار مى‏مانم و كار مى‏كنم و مى‏بينم كه چگونه تاريكى شب جاى خود را به روشنايى اميدبخش روز مى‏دهد. آن وقت با خود مى‏گويم روزمال كسى است كه تاريكى شب را تحمل كرده؛ روز مال من است. حق من است و «من بايد موفق شوم».

 فعاليت‏هاى علمى ـ پژوهشى متنوع، نگارش داستان بلند، داستان كوتاه، داستان به زبان‏هاى فارسى و فرانسه، ترجمه و نقد شعر در كنار خيل كارهاى تخصصى؛ آيا شعر هم مى‏گوييد؟

 بله گاهى شعر هم مى‏گويم. من مثل بچه‏اى بوده‏ام كه او را بفرستند نان بخرد و او سر راه يادش برود كه براى چه كارى رفته است. هِى بازيگوشى بكند و جلوى مغازه‏ها بايستد. پشت ويترين‏ها با كنجكاوى به اسباب‏بازى‏ها ـ و امروز بازى‏هاى كامپيوترى ـ نگاه كند و مقابل قنادى با حسرت به نان خامه‏اى‏ها و شكلات‏ها چشم بدوزد. جلوى روزنامه‏فروشى مجله‏ها را زير و رو كند و … ؛ رفته است نان بخرد، اما سرش به چيزهاى ديگر گرم شده.

مهم‏ترين رويداد زندگيتان چه بوده است؟

به نظر من مهم‏ترين رويداد زندگى هر كس تولد اوست. اگر به هستى خود بينديشيم و به اين فكر بكنيم كه پيش از آنكه هنوز نطفه‏اى باشيم چه تعداد بى‏شمارى از خواهران و برادران احتمالى و بالقوه ما در آنِ واحد ـ و بسيار كم‏تر از آنِ واحد ـ شانس زندگى را از دست داده‏اند تا ما به وجود بياييم. حيرت مى‏كنيم. من از وقتى خود را شناخته‏ام به اين مسائل فكر كرده‏ام. زندگى كردن شانس بزرگى است؛ و موهبت زيستن و حتى اكسيژنى كه با آن تنفس مى‏كنيم خود حادثه‏اى است كه نبايد لحظه‏اى آن را فراموش كنيم. من هيچ‏وقت از اين كه به دنيا آمده‏ام پشيمان نشده‏ام. به نظر من خلقت هيچ يك از ما وصله ناجور نيست. ما به دنيا آمده‏ايم و بايد قدر به دنيا آمدن خود را بدانيم. بعضى‏ها دائم گله دارند و به دنيا بد مى‏گويند. من مى‏گويم بايد شكرگزار باشيم كه به ما امكان داده‏اند بين اين دو عدم، لحظه‏اى در جهان گذرا توقف كنيم.
من بارها از مادرم تشكر كرده‏ام كه زحمت به دنيا آوردن مراكشيده است. چون خودم مادر هستم و مى‏دانم كه مادران براى به دنيا آوردن فرزند چه دردى مى‏كشند و چه زجرى را تحمل مى‏كنند. انگار مرگ را تجربه مى‏كنند. براى من اين‏طور بوده است. هر لحظه كه از عمر ما مى‏گذرد اگر با چشم جان به آن بنگريم به راستى رويدادى شگفت‏انگيز است؛ رويدادى  كه به ما هشدار مى‏دهد تو هنوز زنده‏اى و هنوز فرصت دارى آن‏چه را مى‏خواهى، انجام دهى. فرصت دارى خوبى كنى، مهربانى كنى. فرصت دارى براى خودت، خانواده‏ات، نزديكانت، جامعه‏ات و براى كشورت مفيد باشى. شايد هم اين بخت را داشته باشيم كه براى بشريت مفيد باشيم. به هر حال همه ما حق داريم كه با سربلندى بگوييم «من هر آن‏چه در توان داشته‏ام كرده‏ام».

و اگر بار ديگر متولد مى‏شديد؟

اگر همه شرايط زندگى مثل شرايط تولد قبلى بود لابد به ناچار همين مسير را انتخاب مى‏كردم! اما اگر امكان تولد دوباره داشته باشد سعى مى‏كنم از غفلت‏هايم كم كنم. از زمانم بيش‏تر بهره ببرم. بهتر برنامه‏ريزى كنم، از همه تجربه‏هاى تولد قبلى استفاده كنم و … ؛ اما متأسفانه يا خوشبختانه ما يك بار بيش‏تر وقت نداريم. با اين همه، هميشه توانمان بيش از عملكردمان است. از اين‏ها گذشته به يك اعتبار، هر روز مى‏تواند تولدى دوباره باشد. هر روز به هر حال اولين روز از باقى‏مانده عمر ماست …

 با توجه به پر مشغله بودن، كارهاى منزل را خودتان انجام مى‏دهيد؟

بله؛ رسيدگى به كارهاى خانه فرصت خوبى است كه فكرهايم را نظم و نسق بدهم. من همه كارهاى منزل را خودم انجام مى‏دهم؛ همه كارها بجز خياطى. من خياطى بلد نيستم. اما در عوض آشپز خوبى هستم. اصولاً در اين دوره و زمانه كارهاى خانه آن قدرها هم مشكل نيست. مادرها و مادربزرگ‏هاى ما خيلى زحمتشان زياد بود. مادربزرگ من خدا رحمتش كند وقتى هنوز هوا گرگ و ميش بود غذا پختن را شروع مى‏كرد و جلوى اجاق عرق مى‏ريخت تا ظهر كه ناهار آماده مى‏شد. تمام بعدازظهر را هم صرف پختن شام مى‏كرد. آن وقت‏ها خيلى از مواد اوليه را هم مى‏بايست خودشان بسازند و به عمل بياورند. مثلاً گوشت را آن قدر در هاون سنگى مى‏كوبيدند تا بتوانند با آن كتلت، كوفته و مانند آن درست كنند. اما امروز تقريبا همه چيز را آماده مصرف از فروشگاه‏ها مى‏خريم. من خريد خانه را هم معمولاً خودم انجام مى‏دهم. اما اغلب با عجله خريد مى‏كنم. چون نه وقتش را دارم و نه حوصله‏اش را. از چانه زدن هم بدم مى‏آيد.

از تدريس بگوييد و نقشى كه در زندگى شما داشته است.

 از سال 1366 به بعد در دانشگاه‏هاى مختلف تدريس كرده‏ام؛ تهران، شهرستان، نقاط محروم و … ؛ اما هيچ وقت دوست نداشته‏ام مثل ضبط صوت يك درس را بارها و بارها تكرار كنم. زمينه‏هاى مختلفى را درس داده‏ام. زبان‏هاى فارسى، انگليسى و فرانسه؛ زبان‏شناسى، ترجمه و … ؛ تقريبا تمام درس‏هاى زبان و ادبيات فارسى را براى دانشجويان اين رشته درس داده‏ام؛ قصيده‏هاى رودكى، فرخى و ناصرخسرو، «شاهنامه»، معانى و بيان و … ؛ به ياد دارم وقتى در بندر عباس «ليلى و مجنون» مى‏گفتم، دانشجويان چشم‏هايشان پر از اشك مى‏شد. وقتى هم مى‏خواستم «گلستان» سعدى را شروع كنم از آنها پرسيدم كه كدام باب را بيشتر دوست دارند و آنها يك صدا گفتند: «عشق و جوانى». من هم به آنها همان باب را درس دادم.

از بهترين خاطره‏هايتان بگوييد.

بهترين خاطره‏هايى كه از تدريس دارم مربوط به دانشگاه هرمزگان است. چهار سال به بندر رفتم. در آنجا ادبيات فارسى درس مى‏دادم. زبان انگليسى هم تدريس مى‏كردم؛ به بچه‏هاى مهربان جنوب؛ بچه‏هاى خليج. آن وقت‏ها هنوز كادر آموزشى دانشگاه كامل نشده بود و لازم بود كه در راه‏اندازى دانشگاه به نوبه خود كمك كنيم. اما در مجموع استادان تهرانى زياد آنجا را دوست نداشتند و اگر هم مى‏رفتند ذوق و شوقى از خود نشان نمى‏دادند. با وضع بد پروازها و تأخيرهاى چندين ساعته گاه به جاى ساعت 7 شب، ساعت 7 صبح روز بعد به بندر مى‏رسيدم و همان‏طور با عجله سر كلاس درس مى‏رفتم. ولى باور كنيد با همه اين خستگى‏ها هر بار در فرودگاه پياده مى‏شدم احساس مى‏كردم كه معناى خدمت همين است. يكى از افتخارات من اين است كه در بندرعباس سه سمينار زبان برگزار كرديم كه براى دانشگاه و حتى براى شهر مثل يك اتفاق مهم بود. بحث ده سال پيش است. من فقط به كمك دانشجوها آن سمينارها را راه مى‏انداختم. در واقع برگزاركننده خود بچه‏ها بودند. لطفى هم كه براى من داشت همان مشاركت دانشجويان و شور و شوق آنها بود. شنيدم بعدها هم اين سمينارها ادامه پيدا كرد؛ اما دقيقا نمى‏دانم به چه صورت. مدتى هم به دانشجويان خارجى زبان فارسى درس مى‏دادم كه آن دوران نيز خاطرات گفتنى بسيار دارد. البته خاطرات بد هم از دانشگاه زياد دارم، اما به قول معروف «اين زمان بگذار تا وقتى دگر» …

 به نظر شما بزرگ‏ترين هنر زن چيست؟

 بزرگ‏ترين هنر زن يا مرد فارغ از جنسيتش اين است كه انسان باشد. زن يا مرد فرق نمى‏كند. همه بايد نقش خود را خوب ايفا كنند. زن بايد همسر خوبى براى شوهرش باشد و وظيفه خود را خوب انجام دهد. مرد هم پيش از هر چيز بايد همسر خوبى براى زنش و پدر خوبى براى فرزندانش باشد؛ و هر دو بايد به خاطر داشته باشند كه وظايفى هم در قبال جامعه و مردم خود دارند كه آنها را هم بايد خوب انجام دهند.

  آيا زنانى بوده‏اند كه بر زندگى شما تأثير گذاشته باشند و شما از آنها الگو بگيريد؟

 بله؛ مسلما اما نكته‏اى را مايلم اشاره كنم؛ اين كه تأثيرپذيرى من از افراد چندان ربطى به جنسيتشان نداشته است. هر كس كه همت، غيرت و پشتكار از خود نشان داده، هر كس كه عشق به انسان و انسانيت دارد. هر كس كه شور و اميد زندگى در اوست، خواه زن باشد خواه مرد، مرا تحت تأثير قرار مى‏دهد.

  ما شما را به عنوان يك الگوى دست‏يافتنى معرفى مى‏كنيم. درباره الگوى دست‏يافتنى توضيح دهيد و بگوييد تحقق بخشيدن به آن آرزوها چگونه امكان مى‏پذيرد؟

 البته اين نظر لطف شماست كه مرا به عنوان كسى كه مى‏تواند الگويى براى جوانان و زنان باشد انتخاب كرده‏ايد و براى صحبت با من به زحمت افتاده و به اين‏جا آمده‏ايد. از شما متشكرم. به هر حال، حقيقت اين است كه همه ما اگر تمام توان خود را به كار بنديم، خيلى بهتر از اين چيزى مى‏شويم كه هستيم. مهم اين است كه به توانايى‏هاى خود باور داشته و به موفقيت اميدوار باشيم.

اما به‏طور كلى احساس عجيبى است كه كسى دلش بخواهد از ما براى خود الگو بسازد. احساسى است مركب از خيلى چيزها كه برجسته‏ترينش براى من حس مسئوليت است. يك بار براى سخنرانى در سمينارى به شيراز رفته بودم. قرار بود درباره سعدى صحبت كنم. وقتى سخنرانى تمام شد ظاهرا همه خوششان آمده بود. به خصوص دو رديف از افراد نشسته بر صندلى‏هاى سالن كه همه دخترهاى جوان بودند از جا بلند شدند و مرتب دست مى‏زدند. وقتى از پشت تريبون پايين آمدم. همگى دورم جمع شدند. هيچ وقت از ياد نمى‏برم. يكى از آنها كه مثل همه شيرازى‏ها چهراه‏اش نجيب، عزيز و دوست‏داشتنى بود با لهجه شيرازى گفت «خانم مشيرى ما دوست داريم شما بشيم». باور كنيد هر وقت به ياد آن چهره سبزه و آن چشم‏هاى زيرك و در عين حال معصوم مى‏افتم بغضم مى‏گيرد. چند دقيقه‏اى حرف زديم و با هم دوست شديم. معلوم شد كه مسئولان دبيرستانشان تصميم گرفته‏اند كه آن روز بچه‏ها را به سمينار بياورند. بعد از ظهر همان روز به دبيرستان آنها رفتم تا بيشتر با هم آشنا شويم و گپ بزنيم. هنوز هم با بعضى‏شان نامه‏نگارى داريم و … ؛ عرضم اين است كه هر يك از ما به هر حال نقش‏هاى مختلفى در زندگى داريم. مثلاً شما به عنوان يك خانم نقش دختر پدر و مادرتان، نقش همسر، نقش مادر فرزندانتان، نقش خواهر براى خواهر و برادرتان و بسيارى نقش‏هاى ديگر را بازى مى‏كنيد. در جامعه بزرگ‏تر هم نقش‏هاى ديگرى به شما محول مى‏شود. خواه كارمند جايى باشيد، در يك دانشگاه درس بخوانيد يا … من تا آنجا كه به نقش‏هاى خودم مربوط مى‏شود در پس زمينه همه آنها به نوعى يا معلم هستم يا شاگرد. يا ياد مى‏دهم و يا ياد مى‏گيرم؛ و بيش از آن‏چه به ديگران بياموزم از آنها مى‏آموزم. اين‏طور احساس مى‏كنم كه مسئوليتم خيلى زياد است؛ هم در قبال خودم و هم در قبال ديگران …

217

411596117488

4-12

بالاخونه داره خشخاش

ماهنامه ادبی پروین – مهر 1381

بخش ادبیات و طنز

untitled-scanned-351

1182143848

untitled-scanned-34