Archives de Catégorie: Persan/Persian/فارسی

خاموشی پروین : نگاهی به شعر فریدون مشیری

12243015_1706060282964403_3440468383759801018_n

خاموشی پروین

نگاهی به شعر فریدون مشیری. انتشارات آریان ترجمان 1394

Publicités

فرهنگ زبان در آینۀ زمان

12118604_1697114513858980_2117538820937143142_n

فرهنگ زبان در آینۀ زمان

مهشید مشیری – ایرج مظفری انتشارات آریان ترجمان 1394

 

تازی چیست و از کجا می آید ؟

19094138992031542471640158220734722436125

که سعدی راه و رسم عشقبازی
چنان داند که در بغداد تازی

سعدی در بیت بالا از تسلط و تبحر خود در زبان تازی می گوید. و در بیت زیر پارسی را می ستاید و برتر از تازی می داند:

چو آب می‌رود این پارسی به قوت طبع
نه مرکبی ست که از وی سبق برد تازی

آیا این واژۀ تازی چیست و از کجا می آید ؟

     گروهی تازی را منسوب به تاز یا تاژ فارسی به معنی چادر و خیمه می دانند و می گویند تازی یعنی چادرنشین. در این معنی در تقابل واژۀ دهقان بمعنی ده نشین است

سواران تازنده را نیک بنگر
در این پهن میدان ز تازی و دهقان – ناصر خسرو

بنا بر این نظر، تازی با معنی چادرنشین، بعدها اختصاصا و از باب جزء به کل به همۀ اعراب اطلاق شده است. کما اینکه مردم چین اعراب را «تاش» می نامند که از همان «تاژ یا تاز» و «تازی یا تاژی» فارسی است.

 گروهی تازی را منسوب به تاز به معنی «تازنده» می دانند. زیرا اعراب خیلی تاخت و تاز می کردند

موی به مویت ز حبش تا طراز
تازی و ترک آمده در ترکتاز – نظامی

و بعضا معتقدند که تازیانه تسمه ای است که تازیان با آن بردگان را می زدند

 و اما گروهی دیگر تازی را همان طایی می دانند. و طایی منسوب به قبیلۀ یمنی‌ تبار طی است که نخستین اعرابی بودند که ایرانیان با ایشان روبه رو شده اند: در پارسی میانه ، تازیک یا تاژیک، تلفظِ ایرانیان از طایی و تحریف شدۀ واژۀ طی‌زی است؛ یعنی کسی که در قبیلۀ طی زندگی می‌کند. این واژه توسعا به معنی مردم عرب به کار رفته است

مهشید مشیری

عجم عربی است یا معرب؟

1324704944_color-icon-yellow

توضیحی در بارۀ واژۀ «عجم» و پیوند ریشه شناختی آن با «جم» جمشید ایرانی

1- عرب ها به اعتبار «جم» و جمشید و پادشاهان بزرگ ایرانی، سرزمین ایران را «مُلک جم» می نامیدند.
بر اساس قاعدۀ زبان عربی « ال » (الف لام) به «جم» اضافه و به «الجم» تبدیل شده است.
«الجم» به صورت «اجم» و «عجم» در می آید و كلمات اعجم (مرد ایرانی) عجماء (بانوی ایرانی)، الاعاجم (ایرانیها) ساخته می شود.
بنا براین عربها این کلمه را در ابتدا فقط برای ایرانیان و مترادف با فارسی به کار می‌‌بردند. ولی در قرنهای پس از اسلام کاربرد «عجم» گسترده شد و در دوره های گوناگون با معنی‌های مختلف به کار رفت. گاهی به مردم بحرین و عمان اطلاق شد، گاهی به زرتشتیان، گاهی به مردم خراسان و گاهی به آذری ها.
امروز، «عجم» بیشتر به معنی « غیر عرب» یا « غیر عرب زبان » – و خصوصا به ایرانیان – اطلاق می شود.
پس «عجم» واژۀ عربی نیست، واژۀ معرب است.
عجم یعنی غيرعرب، همانطور که انیران یعنی غیر ایرانی.

2- کاربرد تحقیر آمیز یا افتخار آمیز را باید در زمانهای گوناگون و در بافتهای گوناگون زبانی و تاریخی جست و جو و بررسی کرد. مثلا اگر زمانی متاسفانه «عجم» با بار معنایی منفی، مترادفِ فارس و مجوس به کار می رفت، در عوض، این واژه پس از روی کارآمدن دولتهای مستقل ایرانی، برای ایرانیان مایۀ افتخار شد. و فردوسی ها این واژه را به معنی «ایرانی» پذیرفتند و برای زنده ماندنش بسی رنج بردند. کاربرد مکرر این معنی در آثار بزرگان شعر و ادبیات فارسی دلیلش (منوچهری، ناصر خسرو، فردوسی، نظامی، خاقانی، سنایی، عطار، مولوی، سعدی،..). دلیلی است بر این پذیرش.

3- بعضی بر آنند که «عجم» با «جم» نسبتی ندارد و «عجم» را کلمۀ عربی و به معنی «زبان بریده» یا «لال و گنک» می دانند. ولی باید توجه داشت که عربها «عجم» را به معنی لال و زبان بریده به کار نمی برند و برای این مفهوم، واژۀ «بُکم» را دارند.
«صم و بکم» (به ترتیب ناشنوا و لال) که سعدی هم در گلستان به کار برده است:
زبان بریده به کنجی نشسته صم و بکم
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

مهشید مشیری

عجم زنده کردم بدین پارسی

Ferdows

زبان فارسی فراز و نشیب داشت ولی نگذاشتند که از پا بیفتد.
بیمار محتضر شد، به بستر مرگ افتاد، ولی نگذاشتند که بمیرد.
فردوسیِ مسیحا نفس، عجم را با زبان پارسی زنده کرد
فردوسی، پارسی را، «جان عجم» می داند.
در نظر او، ایران بدون فارسی جسم بی جان است.

مهشید مشیری

Tout avait commencé avec cette photo يادِ جاران» با اين عكس شروع شد

2

پدرم نيمرخ ايستاده است، كت و شلوار سفيد به تن داردو شكمش را جلو داده است. درست مثل عكسى كه در باغِشاه فين با سمندى و جلاير انداخته بود. هر سه كت و شلوار سفيد پوشيده اند.سمندى مثل پدر سبيل دارد و چاق و درشت و خوشگل و قوى است. جاران خواب جلاير را هيچوقت نديد. جاران عاشق جلاير نبود.
اولين «يادِ جاران» با اين عكس شروع شد

یاد جاران (از مجموعه داستان و دیگر نیست) نوشتۀ مهشید مشیری. نشر تندیس

Mon père se tient droit et de profil son ventre est rebondi. Exactement comme sur la photo qu’il avait prise avec ses deux collègues, Samadi et Jalayer, dans les jardins Finn de Kashan. Tous trois y portaient un costume-veste blanc
Le premier souvenir de Jarane, c’est cette photo. Samadi était grand et robuste comme papa. Jarane n’était pas amoureuse de Jalayer qui était petit et n’avait pas l’air gentil. Et Jarane n’a jamais rêvé de lui
Tout avait commencé avec cette photo

Mahshid Moshiri, Les souvenirs de Jaran. AryanTarjoman 2014

 

 

 

 

در سوک مادرم پروین

دلنوشته چیست و با خطی ز دلتنگی چه فرقی دارد ؟

1183335082-22«دلنوشته» چیست و با «خطی ز دلتنگی» چه فرقی دارد ؟

امروز آمدم «دلنوشته» را برای اولین بار وارد فرهنگ فارسی بکنم و برایش تعریف بنویسم با مولفه های معنایی زیر شاید بتوان تعریف آن را به دست آورد «دلنوشته» نوعی تک گویی نوشتاری، خواه نثر و خواه موزون است که از سر دلتنگی نوشته می شود؛ اصولا صمیمانه و صادقانه است. تعارف و خوشامدگویی ندارد. بازتاب احساس و اندیشۀ واقعی نویسنده است. هدف و ساختارِ از پیش تعیین شده ندارد؛ فرمایشی نیست؛ سفارشی نیست. نویسندۀ دلنوشته وقتی بخواهد بنویسد خواستنش خود به خودی است. یعنی برای دل خودش می نویسد و در جستجوی «مخاطب خاص» نیست؛ دلنوشته از دل بر می آيد ولی جزمیت «لاجرم بر دل نشستن» را بر نمی تابد. زیرا سخنانی از دل بر خاسته ولی لاجرم بر دل ننشسته اند. و اما، دلنوشته های امروزی شاید به نوعی ادامۀ همان خطی است که بر دیواری نوشته می شد: به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی در این زمانه ندیدم رفیق یکرنگی خط دلتنگی معمولا دیوارنوشته بود. امضا نداشت. نویسنده اش معمولا ناشناس می ماند. فقط می شد حدس زد که این ناشناس، شاید خاطرخواه کسی است، شاید در عشق شکست خورده است، شاید در فراق است و انتظار می کشد، شاید از یاد رفته است. شاید تنهایش گذاشته اند، شاید به او نارو زده اند… هر چه هست دلش تنگ است، می نویسد تا از روزگار نا مناسب، از محبوب ناسازگار، از رفیق نا شفیق. گلایه ای کرده باشد. دلنوشته نویس قدیم دنبال «لایک» نبود، منتظر «کامنت» و «شِیر» نمی ماند. فقط به یادگار خطی ز دلتنگی می نوشت و بعد می رفت سراغ کار و کاسبی اش. نفر بعدی هم می آمد و آن هم به یادگار خطی ز دلتنگی می نوشت و دیوار پر می شد از یادگار نویسی های کلیشه ای ز دلتنگی. دلنوشتۀ امروز هم تقریبا «خطی ز دلتنگی» است. «دلنوشته نویس» می نویسد و اس ام اس می کند: «دل نوشته های کوتاه». یا پُست می کند روی وبلاگ یا در شبکۀ اجتماعی: «دلنوشته های زیبای عاشقانه» و «دلنوشته های پر معنی زندگی». امروز فرض بر این است که دلنوشته ها را کسی یا کسانی می خوانند. گاهی دلنوشته های امروز راهی است که شاید دردمندی به تو راهی بیابد، با تو همدل شود، همداستان شود و یا «فرند»ت شود مهشید مشیری

دوبیتی های بابا طاهر عریان (فارسی-فرانسه). تهران، انتشارات سروش 1389
Quatrains de Baba Taher. (Persan-Français). Tehéran, Soroush, 2010

bab

Babataher

صدمین کتاب دکتر مهشید مشیری دل بی قرار سعدی

صدمین کتاب دکتر مهشید مشیری

به تازگی منتشر شده است

دل بی قرار سعدی

مجموعه مقالات در باره ی سعدی

کتابسرای تندیس 1392

Book_207

… آثار نظم و نثر فارسى، اين گنجينه عظيم، براى نازش به عظم رميم نيست. امروز شعر سعدى و مانند او را نه فقط براى آن مى‏خوانيم كه مفرح ذات، و مايه نشاط است. بلكه از اين جهت به آن مى‏پردازيم، كه سرمايه نجات است. تحقيق ادبى و زبانى نيز، ابدا تفنن نيست، به نوعى پشتوانه حيات است.